علوم انسانی و هنر مقصد تغییر رشته‌ای‌ها

مهندس‌ها، مهندس نمی‌مانند؟

سال تحصیلی جدید  برای یک دسته از دانشجوها مثل شروع شدن یک دنیای جدید است. «تغییر رشته‌ای‌ها» حالا باید چیزهایی بخوانند که تا دیروز در آرزویش بودند. شاید هم آنها مجبور شده‌اند بعد از ناکامی در قبولی در رشته‌ای که خودشان می‌خواستند تغییر رشته بدهند. اصلا شاید هم قصد دارند رشته قبلی را با این یکی ترکیب کنند و معجون علمی خودشان را تولید کنند. خلاصه که برای آنها دوران جدیدی شروع شده. چیزی که از عدد و رقم‌ها برمی‌آید نشان می‌دهد تغییر رشته در دانشگاه بیشتر به سمت رشته‌های علوم انسانی و هنر بوده. البته واقعیت ممکن هم همین را می‌گوید چون داوطلبان رشته‌های ریاضی و تجربی امکان شرکت و قبولی در کنکور علوم انسانی و هنر را دارند اما برعکسش ممکن نیست. علوم انسانی که چند سالی است با ماجراهای بومی‌سازی و آمایش آموزش عالی برای کم کردن ظرفیت‌هایش روبه‌روست، هنوز شاخه‌ای پرطرفدار از علم است که خیلی‌ها با دل کندن از رشته قبلی‌شان سراغش می‌روند. با دانشجوهای تغییر رشته‌ای گپ زده‌ایم تا بدانیم چرا سراغ رشته جدیدشان آمده‌اند.

تازه‌واردهای لج‌درآر

بعضی دانشجوها از آمدن دانشجوهای رشته‌های دیگر دل خوشی ندارند. زهرا دانشجوی رشته ارتباطات می‌گوید: «خیلی از کسانی که به کارشناسی ارشد این رشته می‌آیند در مقطع کارشناسی تحصیلات مهندسی و فنی یا مثلا زبان داشته‌اند، اما به دلیل اینکه در کنکور درس‌هایی مثل آمار و زبان را با درصد بالا جواب می‌دهند از بعضی داوطلب‌هایی که کارشناسی ارتباطات خوانده‌اند جلو می‌زنند و ارشد قبول می‌شوند. اما بعضی از آنها در درس‌های تخصصی ما خیلی می‌لنگند و بعضی وقتها سوال‌های عجیب و غریبی می‌پرسند که لج ما را در می‌آورد! حتی ترم اول بعضی کلاس‌هایشان باید جدا برگزار شود تا پیش‌نیازهایی را یاد بگیرند. فکر می‌کنم یکی از دلایل این مساله ضریب نداشتن درس‌های تخصصی در کنکور است. اگر قرار است کسی در این مقطع تغییر رشته بدهد باید درس‌های تخصصی را خوب بداند نه آمار و زبان.»

مهندسی ادبیات فارسی

اما همه با این نظر موافق نیستند. یکی از دانشجویانی که در کارشناسی ریاضی خوانده، حالا در مقطع دکترا ادبیات فارسی می‌خواند، بعضی از ابعاد این دو رشته را با هم تلفیق کرده و می‌گوید به نتایج جالبی رسیده. علیرضا رعیت حسن‌آبادی می‌گوید: «من لیسانس ریاضی کاربردی هستم و الان در دانشگاه فردوسی دکتری ادبیات می‌خوانم. نمی‌دانم چقدر افرادی که این تغییر رشته‌های کاملاً متفاوت را تجربه می‌کنند موفق‌اند، ولی خود من توانستم با این تغییر رشته کشف‌های جالبی در رشته ادبیات کنم که مورد استقبال استادان و مجامع علمی ادبی قرار گرفته. من چون رشته‌ام ریاضی بود کار آماری در ادبیات انجام می‌دهم. کارهای قبلی را می‌دیدم که چقدر غلط داشت و بدون آگاهی درست از آمار انجام شده بود. آمار در ادبیات برای سبک‌شناسی، تحلیل محتوا و دستور و... بسیار کاربرد دارد و من در دانشگاه برای دیگران هم آموزش آمار گذاشته‌ام و متوجه شده‌اند که به این مهارت نیاز دارند.»

چرا از اول نمی‌خوانند؟

شاید یکی از دلایل گرایش به تغییر رشته در مقاطع بالاتر این باشد که دانشجویان تا مقاطع پایین‌تر هنوز فرصت کشف استعداد و علاقه اصلی‌شان را پیدا نکرده‌اند. همیشه درباره ضعف سیستم آموزشی در ایران چیزهایی شنیده‌ایم اما بعضی از تغییر رشته‌ای‌ها می‌توانند با دلیل بر این ضعف‌ها صحه بگذارند. علیرضا رعیت حسن‌آبادی می‌گوید: «شهر ما یعنی دامغان شهری کوچک بود و در مدارس امکان خاصی برای اینکه دانش‌آموزان توانایی خودشان را بشناسند نبود. نگاه این بود هر کس درسش خوب بود ریاضی بخواند، هر کس کمی ضعیف‌تر بود تجربی و کسی که درسش خیلی ضعیف بود انسانی. البته فکر می‌کنم در شهرهای دیگر هم این مساله وجود داشته باشد. من هم درسم خوب بود و دوم دبیرستان بدون این که بفهمم به ادبیات علاقه دارم رفتم به رشته ریاضی. ورودی 82 بودم و در دوران آقای خاتمی که فضای فرهنگی خوبی بر دانشگاه حاکم بود توانستم با فعالیت‌های جنبی به علاقه‌ام پی ببرم. درباره انصراف دادن از رشته‌ام با استادان مشورت کردم اما یکی از آنها پیشنهاد کرد که درسم را تمام کنم و در مقطع بعدی تغییر رشته بدهم.»

او درباره مشکلات ورود به یک رشته جدید می‌گوید: «من در لیسانس خیلی اهل ادبیات بودم و به جلسات شعر و نقد می‌رفتم ولی باز هم با ورود به کارشناسی ارشد ادبیات، احساس می‌کردم کمبودهایی نسبت به بچه‌های ادبیات داشتم که توانستم جبران کنم. راه چاره این مشکل هم در کارشناسی ارشد پیش‌بینی شده و بعضی از دانشجویان تغییر رشته‌ای واحدهای اضافه‌ای که لازم دارند را می‌گذرانند.» او می‌گوید تغییر رشته در ارشد و دکتری آن قدر فراگیر است که اغلب هم‌اتاقی‌هایش در خوابگاه کسانی بودند که از رشته‌های فنی و مهندسی به رشته‌های علوم انسانی و هنر وارد شده‌اند.

علاقه‌ام را نمی‌شناختم

مهران نبی‌پور یکی از رکوردداران تغییر رشته(!) است که با سومین تغییر رشته‌اش به کارشناسی ارشد پژوهش هنر رسیده. او می‌گوید: «من در کارشناسی زبان آلمانی می‌خواندم. بعد از آن زبان‌های باستان و بعد فلسفه هنر را انتخاب کردم اما هیچ کدام راضی‌ام نکرد و انصراف دادم. در نهایت پژوهش هنر خواندم. فکر می‌کنم دلیل عمده این تغییر رشته‌ها کنجکاوی و احساس من برای برطرف کردن یک نیاز درونی بود که آن را در پژوهش هنر پیدا کردم.» او درباره اینکه چرا زودتر از اینها نتوانسته به نیاز و علاقه اصلی‌اش پی ببرد فضای جامعه را موثر می‌داند و می‌گوید: «من از شهرستان کوچکی که صرفا دکتری و مهندسی در آن شناخته شده بود به تهران آمدم و اینجا بود که دنیای بزرگ دانشگاهی و رشته‌ها متنوع برایم باز شد. حتی زبان آلمانی که من می‌خواندم رشته‌ مهجوری به حساب می‌آمد و برای من زمان لازم بود تا به علاقه اصلی‌ام برسم.»

کشف بالاترین ورژن خودم

محمدمهدی خسروی هم دوست مهران است که سرنوشت تحصیلی‌اش شبیه اوست. خودش می‌گوید «ناف‌مون رو با تغییر رشته بریدن» و توضیح می‌دهد: «دبیرستان رشته تجربی بودم. لیسانس مرمت ابنیه تاریخی خواندم و تا سال سوم راضی بودم. بعدش فهمیدم بیشتر به دنبال ظواهر بوده‌ام و نتوانسته‌ام به سوال‌هایی که همیشه در ذهنم بوده جواب بدهم. از رشته‌های مختلف کتاب خواندم و تحقیق کردم. در نهایت فلسفه را شورع کردم و برایم راضی کننده بود.» او درباره این شاخه آن شاخه پریدن‌ها می‌گوید: «فکر می‌کنم ویژگی مشترکی بین ما تغییر رشته‌ای‌ها هست و آن این است که ما بچه‌های علاقمندی هستیم که رو به انقراضیم! جامعه آموزشی ما جامعه سالمی به نظر نمی‌رسد، به خاطر اینکه مسیر مشخصی را تعریف می‌کند و برای کسانی که از این مسیر بیرون می‌روند معمولا چیزی از غنایم باقی نمی‌ماند و از قافیه مسائل مالی عقب می‌مانند. من بسیار از تغییر رشته خودم راضی‌ام چون آگاهانه بوده. اما فکر می‌کنم اگر در سیستم آموزشی سالمی زندگی می‌کردیم و ارزش‌ها سر جای خودش بود این مرسوم بود که آدمها دنبال گمشده‌شان باشند. در حالی که استاندارد خانواده‌ها این است که شما رشته‌ای بخوانی که بتوانی پولدار شوی. اگر مسیر قبل از ورود به دانشگاه فراهم می‌شد تا نیازها و توانایی خودت را کشف کنی، از اول با شناخت حقیقی وارد می‌شدی. اگر هدف از تحصیل کشف بالاترین ورژن ممکن از هر فرد بود اتفاقات خیلی مبارکی می‌افتاد و هر فرد راهی را انتخاب می‌کرد که بالاترین کیفیت‌های ممکن خودش را کشف کند.»

افزایش دانشجویان علوم انسانی در مقاطع بالاتر

علوم تجربی، انسانی و ریاضی به ترتیب در کارشناسی در دو سال گذشته بیشترین قبولی را داشته‌اند، اما در کارشناسی ارشد و دکتری این روند تغییر می‌کند و علوم انسانی سهم بیشتری به خود اختصاص می‌دهد. یعنی نسبت بیشتری از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا سراغ ادامه تحصیل در علوم انسانی می‌روند. البته بخشی از این ماجرا مربوط به میزان ظرفیت‌های موجود در مقاطع بالاتر است که مثلا در علوم پزشکی بسیار محدود اما در علوم انسانی بالاست. اما باید دانشجویانی را که از رشته‌های خارج از علوم انسانی در مقاطع ارشد و دکتری وارد علوم انسانی می‌شوند به ماجرا اضافه کرد.

رئیس مرکز نظارت و ارزیابی وزارت علوم درباره میزان دانشجویان در رشته‌های تحصیلی، گفت: علوم انسانی با تعداد یک میلیون و 970 هزار نفر دانشجو معادل 46 درصد بیشترین دانشجو را دارد، کمترین سهم مربوط به رشته هنر یعنی 5.4 درصد است، سایر رشته‌ها از جمله فنی مهندسی 33.4 درصد، علوم پایه 7.2 درصد، کشاورزی و دامپزشکی 6.3 درصد و علوم پزشکی که متولی آن وزارت بهداشت است دارای 1.3 درصد دانشجو است.

اما به نظر می‌رسد برتری علوم انسانی به عدد و رقم  محدود مانده. آمار بالای بیکاری در رشته‌هایی مثل جامعه‌شناسی و حقوق نشان می‌دهد خیلی از دانش‌آموختگان علوم انسانی در جایگاه شغلی خود قرار نمی‌گیرند. 

حمید مقدس فرد یکی از پژوهشگرانی است که در نتیجه تحقیقاتش افزایش داوطلبان کارشناسی ارشد در علوم انسانی را تایید می‌کند و معتقد است: ‌»تقاضا برای‌ رشته‌های ‌علوم‌انسانی ‌و‌ همسایگان‌آن‌ رو‌ به افزایش است که‌ از سویی به‌ رشد بخش خدمات که ‌به‌ مرز 50 درصد رسیده مربوط می‌شود. در آزمون کارشناسی‌ ارشد این ‌تقاضاها به ‌دلیل ‌ساختار آموزش عالی رو به ‌ازدیاد است‌ و فارغ‌التحصیلان ‌کارشناسی54 رشته دانشگاهی از رشته‌های دیگر می‌توانند در گروه‌های علوم انسانی ثبت نام کنند. این آمار بدون هیچ تفسیری گویای اهمیت‌ روزافزون ‌رشته‌های علوم انسانی و نقش‌ دانش‌آموختگان ‌آن‌ در توسعه علمی و بازار کار است‌ و نخبگان و مسئولان را در برابر وظیفه‌ای دشوار یعنی افزایش بازدهی‌آموزش ‌در این‌ رشته‌ها قرار می‌دهد.»

 

رشته

داوطلبان کنکور ارشد 92

درصد

همه

967044

100٪

علوم انسانی

479736

49.60٪

علوم پایه

66860

6.91٪

فنی و مهندسی

236523

24.45٪

کشاورزی و دامپزشکی

50943

5.26٪

هنر

61982

6.4٪

علوم پزشکی

71000

7.34٪

 

رشته

داوطلبان کارشناسی 88

درصد

کل

1392000

100٪

علوم انسانی

457592

32.87٪

ریاضی و فنی

308875

22.18٪

علوم تجربی

437426

31.42٪

هنر

59342

4.26٪

زبان‌های خارجی

126480

9.08٪

اگر فرض کنیم اغلب شرکت‌کنندگان کنکور کارشناسی ارشد 92، داوطلبان کنکوری کارشناسی سال 88 بوده‌اند، نسبت شرکت‌کنندگان گروه‌های علوم انسانی در کنکور ارشد افزایش قابل توجهی دارد که احتمالا بخشی از این تفاوت نشان دهنده تغییر رشته به سمت علوم انسانی در مقاطع بالاتر است. بالاتر بودن ظرفیت پذیرش رشته‌های علوم انسانی در تحصیلات تکمیلی هم در این تفاوت بی‌تاثیر نیست. طبق آمار وزارت علوم در چند سال گذشته پذیرش دانشجویان علوم انسانی در دوره کارشناسی حدود 30درصد بوده و این آمار در مقاطع ارشد و دکترا بالاتر می‌رود تا جایی که در کل آموزش عالی ایران 46٪ دانشجویان علوم انسانی می‌خوانند. در رشته‌ هنر هم نه تنها نسبت، بلکه تعداد داوطلبان هم در کارشناسی ارشد افزایش پیدا می‌کند در حالی که تمام افرادی که لیسانس هنری می‌گیرند سراغ کارشناسی ارشد رشته‌شان نمی‌روند و داوطلبان دیگر باید از سایر رشته‌ها اضافه شده‌ باشند.

این مطلب در شماره 536 هفته‌ناخمه چلچراغ منتشر شده است.