نگاهی به خانه‌های بین راهی معتادان ترک کرده؛ پاک می‌شویم، پاک می‌مانیم

نگاهی به خانه‌های بین راهی معتادان ترک کرده

پاک می‌شویم، پاک می‌مانیم

«علي هستم، يك معتاد.» بيرون از اين مركز اجازه ندارد خودش را اين طور معرفي كند، اما اينجا شرايط فرق مي‌كند. براي درمان آمده و بايد با خودش رو راست باشد. حتي وقتي سه سال است كه پاك شده و به قول خودش سمت دود نرفته. حالا ورزشكار است و فيزيك عضلاني و پرقدرتش او را شبيه به هر كسي مي‌كند جز يك معتاد، اما خودش هم خوب مي‌داند كه بيماري‌اش يك بيماري عود‌كننده است و هنوز نمي‌تواند به اين عضلات ورزيده و ظاهر سالم اطمينان كند. هنوز هم بي‌اجازه‌ راهنمايش تصميم نمي‌گيرد. راهنمايي كه 10 سال است پاك شده و حالا علي را به راه خودش مي‌كشد. امثال علي زيادند. كساني كه بعد از درمان تا سال‌ها بايد تحت حمايت باقي بمانند. خانه‌هاي بين‌راهي يكي از تمهيدات سازمان بهزيستي براي اسكان موقت معتادان بهبوديافته است كه مسوولان اين سازمان وعده ايجاد آنها را براي گسترش حمايت‌هاي پس از درمان اعتياد داده‌اند. تيم‌هاي متشكل از معتادان بهبوديافته براي ترغيب معتادان به درمان نيز از ديگر برنامه‌هاي بهزيستي است كه به گفته مسوولان، در ساختاري شبيه به اورژانس اجتماعي در دست برنامه‌ريزي است. با وجود اين، برخي كارشناسان مي‌گويند هنوز كمبودهايي در درمان اعتياد و حمايت‌هاي اجتماعي از معتادان وجود دارد كه فقدان دادگاه‌هاي درمان‌مدار و ساختارهاي جوان‌گرا بخشي از اين كمبودهاست.

علي 35ساله است و در خانواده‌اي پر جمعيت به دنيا آمده اما حالا حس تعلق او نه به خانه مادري كه به كمپ درمان اعتيادي است كه سه سال است او را از زندگي گذشته‌اش جدا كرده و او را تبديل كرده به مردي كه با يادآوري گذشته‌اش، وقتي حرف‌هايش تمام مي‌شود مدام نفس‌هاي عميق مي‌كشد، تا جلوي اشك‌ها را بگيرد: «10 نفر جمعيت خانواده‌مان بود. پدرم و مادرم نمي‌توانستند مرا حمايت كنند و تا سوم راهنمايي درس خواندم. موقعي كه 19 مي‌گرفتم، به جاي تشويق پدرم با پرخاش او مواجه مي‌شدم. ديگر نتوانستم درس بخوانم و دنبال خلاف رفتم. در محلي هم به دنيا آمده بودم كه دور و برم و حتي در مدرسه‌ام خلافكار زياد بود. شروع كردم با آدم‌هايي كه نبايد، مي‌گشتم. آن موقع ورزش هم مي‌كردم. براي خودم دو تا قهرماني داشتم و فكر مي‌كردم اينها كافي است. نمي‌دانستم كه مغزم بيمار است. كم‌كم وارد ميهماني‌‌هاي مختلفي شدم كه در يكي از آنها به من پيشنهاد شد از مواد روان‌گردان استفاده كنم. من مغرور بودم و فكر مي‌كردم با يك‌بار كشيدن چيزي نمي‌شود. اولين بار كه شيشه مصرف كردم خيلي بهم لذت داد. همان‌طور كه وقتي ورزش مي‌كردم و به آن حسي كه مي‌خواستم مي‌رسيدم، موادمخدر هم روي من همان اثر را داشت. افتادم به شيشه‌كشيدن و با خودم فكر مي‌كردم هر وقت بخواهم به راحتي مي‌گذارمش كنار. بهترين ميهماني‌ها را مي‌رفتم و اكس‌خوردن و شيشه‌كشيدن را كلاس مي‌دانستم. همين جثه را هم داشتم. مواد مي‌كشيدم و مي‌رفتم باشگاه. خيلي قشنگ صحبت مي‌كردم و فكر مي‌كردم معلوماتم خيلي بالاست. كم‌كم قدرت فكركردنم را از دست مي‌دادم تا اينكه كراك‌كشيدن را شروع كردم و زندگي‌ام از اين رو به آن رو شد.»

او هم مثل خيلي‌هاي ديگر چند بار به فكر ترك كردن افتاده اما نتوانسته پاي تصميمش بايستد: «مدت كوتاهي خلاف را گذاشتم كنار و فكر مي‌كردم با ازدواج مشكلم حل مي‌شود اما بدتر شد. از آنجايي كه وضع مالي‌ام خوب نبود و دوست نداشتم زنم مثل خانواده‌ام بدبختي بكشد، به خلاف و خريدوفروش مواد ادامه مي‌دادم. هر چه مي‌فروختم فايده نداشت چون دوباره معتاد شده بودم و خرج مواد خودم مي‌شد. بعد از مدتي زنم جدا شد. او دوست داشت حلال‌واري زندگي كنيم و من اهل خلاف بودم. دوست داشتم سريع اوج بگيرم و يك‌دفعه صد تا پله را بالا بروم. هنوز هم با اينكه سه سال گذشته از لحاظ فكري دارم تاوانش را مي‌دهم. من آدم عاطفي‌اي بودم و ديگر نتوانستم به سمت خانواده‌ام برگردم. شايد آنها پذيرش مرا داشتند ولي خودم نتوانستم برگردم. خانه اين دوست و آن دوست مي‌ماندم. چون خلاف مي‌كردم و يك‌دفعه پول در مي‌آوردم هميشه جا داشتم. جيبم هميشه پر مواد بود و هر جا مي‌رفتم با روي باز مرا مي‌پذيرفتند. بعد از آن كه ديگر جيبم خالي شده بود هيچ‌كس مرا نمي‌پذيرفت. يك علي 60كيلويي شده بودم. يك آدم توسري‌خور كه پيش هر كي مي‌رفتم پسم مي‌زد. روزهاي خيلي سختي بود. ديگر خسته شده بودم از مواد. علي كه 110 كيلو وزنش بود 60 كيلو شده بود. خوار و خفيف شده بودم. آبرويم پيش همه رفته بود و پيش خانواده‌ام ديگر جايي نداشتم. بعد به اصرار چند تا از دوستانم به كمپ رفتم.»

درمان در گروه‌هاي همتا

كارشناسان اعتياد معتقدند جاي‌گرفتن در گروه‌هاي همتا براي درمان اعتياد راهي موثر است كه در كشور ما هم در قالب كمپ‌هاي درمان اعتياد رايج است. دكتر مهرگان اسدي كارشناس اعتياد به «شرق» مي‌گويد: «اگر اينها خودشان را معتاد معرفي مي‌كنند طبق اصولي است كه به آنها ياد داده شده. شخص بيمار ابتدا بايد به اين روشن‌بيني برسد و به همين وضوح شخصيت و من واقعي خودش را ببيند كه به چه روزي افتاده و چقدر با آرمان‌هاي خودش فاصله دارد. اين بيماران از لحاظ شخصيتي ممكن است با هم تفاوت‌هاي عمده داشته باشند اما به واسطه يك برنامه معنويت‌محور و ارجاع به خود، سعي مي‌كنند در گروه همتا در كنار هم قرار بگيرند و تجربه‌ها را در اختيار هم بگذارند. روح جمع باعث مي‌شود اشتراكات تجربي در اختيار ديگران قرار بگيرد و برنامه هم آنها را موظف مي‌كند كه داراي اصولي باشند. اصل اول صداقت است. اولين كسي كه برايشان مهم است خودشان هستند. اول صداقت با خود پيدا مي‌كنند و اين به آنها خودباوري مي‌دهد كه نقاط ضعف و قوت خود را ببينند و مشكلاتشان را در كنار گروه و شخصي به نام راهنما حل كنند. راهنما كسي است كه در مقطعي ديگر دقيقا اين تجربيات را داشته است. به اين ترتيب به اين باور مي‌رسند كه ما در مقابل بيماري اعتياد عاجز شده‌ بوديم و زندگي‌مان غيرقابل كنترل شده بود. وقتي اين را مي‌پذيرند، مي‌فهمند كه بايد كسي كه برنامه را زودتر از اينها رفته و راه‌بلد است راهنمايي‌شان كند. اصل اساسي ديگر براي آنها مشورت است. چون چنين شخصي همواره از سلامت عقل برخوردار نيست و بايد مشورت كند. اين برنامه بر محور 12 قدم اجرا مي‌شود كه راهنما به معتادان منتقل مي‌كند. شش قدم اول جهت شناسايي بيماري و شش قدم بعدي در مورد اداره بيماري و زندگي شخص است.»

علي خوش‌شانس بود كه راهنمايش يكي از دوستان قديمي‌اش بود: «يكي از بچه‌ها در كمپ از دوستان قديمي من بود و باورش نمي‌شد كه علي موادي شده باشد. وقتي مرا آنجا بردند، او اولين اميدم براي ترك‌كردن شد. او يك آدم هروئيني بود كه 50كيلو بود. من يك آدم 110كيلويي بودم. حالا برعكس شده بوديم. من يك آدم 60كيلويي رفتم آنجا و يك آدم 100كيلويي را ديدم. اين باور من شد و توانستم تا الان پاك بمانم. سه سال است كه پاكم.»

بعد از پاكي هنوز هم پيش خانواده‌اش برنگشته. مي‌گويد هنوز خيلي چيزها بايد ياد بگيرد: «خانواده‌ام ظاهر مرا مي‌بينند و باورشان روي ظاهر من است. فكر مي‌كنند علي دوباره ورزشكار شده ولي نمي‌دانند علي ممكن است با يك دود دوباره برگردد. دوست دارم قلبا باورم كنند و يك آدم محكم شده باشم. براي همين اول بايد فكرم را درست كنم. فكر مي‌كردم بيماري من فقط موادزدن است اما الان مي‌بينم چقدر بيماري‌ام سنگين و مرموز است.»

تشكيل تيم‌هاي درماني از بهبوديافته‌ها

موضوع راهنما در كمپ‌هاي درمان اعتياد به شكل ديگري هم در سازمان بهزيستي در حال گسترش است. فريد براتي معاون پيشگيري و درمان اعتياد بهزيستي از تشكيل گروه‌هاي ترغيب به درمان در آينده نزديك خبر داده و به «شرق» مي‌گويد: «مشكلي كه در مورد درمان مواد محرك در كشور داريم اين است كه رفتارهاي خشونت‌آميز و تحريك‌آميز در مصرف‌كننده زياد مي‌شود. خانواده با اين رفتارها مشكل دارد و به انواع جاها زنگ مي‌زند كه فرد معتاد را ببرند. سيستم سياري بايد وجود داشته باشد كه به خانه فرد معتاد برود و او را آرام كند و كار انگيزشي انجام دهد تا معتاد داوطلب شود و به مركز درمان بيايد. در اين مورد با «ان‌جي‌او»‌ها صحبت شده و قرار است اين كار صورت بگيرد. سازمان بهزيستي هم اعتبار آن را تامين مي‌كند. قرار بر اين شده كه شماره تلفني باشد تا خانواده بتواند تماس بگيرد و تيم مخصوص با ماشين شبيه به اورژانس اجتماعي به خانه بيايند و با فرد مصرف‌كننده صحبت كنند و او را ترغيب كنند كه براي درمان مراجعه كند. خود اين تيم متشكل از معتاد بهبود يافته است كه آموزش‌هاي لازم را ديده است. اين افراد مصاحبه انگيزشي و فنون ترغيب‌سازي بلدند و بايد افراد مورد اعتمادي باشند كه بهبود يافته‌اند و زبان آن جامعه را مي‌دانند. وقتي فرد از خانه بيرون آمد، مشكل خانواده تا اندازه‌اي حل مي‌شود و اين در جهت سلامت روان خانواده است. فرد در سيستم درماني قرار مي‌گيرد و خدمات مي‌گيرد. بعد از اينكه درمان شد و بيرون آمد، پيگيري مددكاري اجتماعي بايد پشتش باشد تا خدمات بعدي را به او بدهد. اينكه شاغل باشد، با خانواده‌اش مشكل نداشته باشد و مسايلي از اين دست تا به محض اينكه وارد فاز مصرف شد باز سيستم دخالت كرده و او را مديريت كند.»

به گفته نصير طالبي رييس مركز پيشگامان جامعه پاك، معتادان بهبوديافته مي‌توانند بهترين اطلاع‌رساني را داشته باشند. آنها وقتي به جامعه برمي‌گردند با پرسش درباره خودشان رو‌به‌رو مي‌شوند و با بيان تجربيات شخصي‌شان جاذبه و انگيزه براي ديگران ايجاد مي‌كنند.

حمايت‌هاي بعد از درمان

جواد هم سه سال است كه پاك شده. مصرف مواد را نه در كوچه و خيابان شروع كرده و نه پيش دوست‌هاي ناباب. اعتياد در خانه به سراغ او آمده. جايي كه پدرش مواد مصرف مي‌كرد و هيچ‌كس براي اين كار تنبيه نمي‌شد. «پدرم مصرف‌كننده بود و در سن پايين موادكشيدن را شروع كردم. 16-17 سالم بود. درسم را تا اول راهنمايي خواندم و رها كردم. كسي به من كاري نداشت. مهم نبود چه كار مي‌كنم و با كي مي‌گردم. در خانه هميشه جنگ بود. پدر و مادرم دعوا داشتند و من زياد در خانه نمي‌ماندم. دوست داشتم با بزرگ‌تر از خودم بگردم. وقتي مي‌ديدم دعوا يا دزدي مي‌كنند خوشم مي‌آمد. من هم همين راه را انتخاب كردم. كارم تراشكاري بود و درآمد داشتم براي همين هيچ‌وقت از خانواده‌ام پولي نگرفتم. حالا كار بود يا دزدي و مواد فروشي، به هر حال روي پاي خودم بودم. در سن پايين خانواده‌ام را ول كردم. رفتم يك جايي گرفتم و دوستانم را پيش خودم آوردم. حشيش‌كشيدن و مشروب خوردن را شروع كردم. يواش‌يواش ترياك مصرف كردم. اوايل در خانه حرمت نگه مي‌داشتم ولي پدرم برايش مهم نبود كه مصرف مي‌كنم. چون خودش هم مصرف‌كننده بود و اصلا بدش نمي‌آمد كه من هم پيشش بنشينم و با هم مصرف كنيم. خدمت سربازي هم كه رفتم با خودم مواد مي‌بردم به پادگان و يكي دو بار به همين دليل زندان رفتم. آن موقع فكر مي‌كردم زندان بروم بزرگ مي‌شوم. همه يواشكي مواد مي‌زدند ولي من دوست داشتم همه ببينند. بعد ديگر نتوانستم كار كنم. يواش‌يواش در خانه هم شروع كردم به موادكشيدن. در خانه يك برادر كوچك هم داشتم كه او هم مصرف‌كننده شده بود. مي‌نشستيم سه‌تايي جلوي مادرم و خواهرهايم مصرف مي‌كرديم. يواش‌يواش در محلي كه 50سال خانواده‌ام زندگي كرده بودند شروع كردم به موادفروختن. همه جور آدمي در خانه‌مان مي‌آمد و آبروي خانواده‌ام را برده بودم. در محل استشهاد محلي جمع كردند كه ما را بيندازند بيرون. چون معتاد بوديم همه‌جور انگي به ما مي‌چسبيد. بالاخره يكي از بچه‌ها آمد به من گفت برويم تركت بدهم. من چون هنوز خسته نشده بودم از مواد، هنوز خانواده‌ام را داشتم و هنوز خيلي چيزها داشتم، رفتم و براي درمان خوابيدم اما فايده نداشت. چند وقتي پاك بودم و باز شروع می‌كردم. هر دفعه هم كه رفتم و آمدم توانايي‌ها و داشته‌هايم را از دست دادم. سه، چهاربار خوابيدم اما هدف نگذاشته بودم براي همين موفق نمي‌شدم تا رسيدم به جايي كه نه دوستي برايم مانده بود، نه خانواده‌ و نه آبرو. دو سه بار دست به خودكشي زدم و اتفاقي برايم نيفتاد. ديگر خيلي آشفته شده بودم. ديگر نمي‌توانستم بروم دنبال جنس و ترس از مامور داشتم. معتاد بودم ولي درك مي‌كردم كه خيلي قيافه‌ام تابلو شده و خجالت مي‌كشيدم در جامعه ديده شوم. گوشه‌گير شدم و در خانه افتادم. خانواده هم كه ولم كرده بودند. دوست داشتم پاك شوم ولي ديگر عقلم را از دست داده بودم. به همه خانواده‌ام بي‌احترامي مي‌كردم، رويشان دست بلند مي‌كردم، يك چيز سالم در خانه نگذاشته بودم و داشتم ديوانه مي‌شدم. يادم نمي‌رود كه صحبت مي‌كردند مرا ببرند ديوانه‌خانه.»

زخم‌هاي عميق روي دستش را با انگشتان دست ديگرش مي‌پوشاند و ادامه مي‌دهد: «بالاخره تصميمم را گرفتم. بچه‌ها مرا بردند در كمپ و خواباندند. چهار سال پاك بودم ولي دوباره لغزش كردم. غرور برم داشت. ديدم همه چيز برگشت. كارم برگشت، خانواده‌ام برگشت، ظاهرم برگشت و دوباره چاق شدم. خيال كردم ديگر خوب شدم. نمي‌دانستم بيماري اعتياد پيش‌رونده است. راهنمايم را ول كردم و جلسات را نيامدم. اما اين بار كه لغزش كردم ديگر خيلي آشفته شدم و رويم نمي‌شد برگردم. يك‌بار رگ‌هاي گردنم را زدم، يك‌بار با شيشه شكم خودم را پاره كردم كه بميرم ولي باز هم نشد. ديدم خيلي‌ها مردند ولي من هنوز زنده‌ام. ديگر فهميدم مواد با من چه كار كرده و براي خودم هدف گذاشتم كه مثل آدم‌هاي عادي زندگي كنم. صبح بروم سر كار و شب برگردم خانه و آرامش داشته باشم.»

كارشناسان معتقدند احتمال بازگشت فرد بهبوديافته به اعتياد بسيار بالاست اما اين ميزان با ادامه درمان به شكل حمايت‌هاي اجتماعي از بيمار رابطه دارد. براتي معاون پيشگيري و درمان بهزيستي درباره ميزان عود اعتياد در پاك‌شده‌ها مي‌گويد: «بسته به نوع ماده مصرفي و ميزان مصرف و شرايط مختلف ميزان عود متفاوت است. در همه دنيا ميزان عود در اعتياد خيلي بالاست و توافق بين‌المللي روي اين قضيه هست. در كشور ما هم اين‌طور است اما بعضي روش‌هاي درماني معتقدند كه بهتر جواب مي‌دهند. مثلا در كشور ما درمان‌هايي كه گروه‌هاي بهبوديافته انجام مي‌دهند، در مقايسه با درمان‌هاي سرپايي يا بستري كه ميزان عود در آنها خيلي زياد است، مدعي درصد بالاتري از بهبود هستند. اين موضوع بيشتر بستگي به مراحل بعد از درمان اوليه و سم‌زدايي اوليه دارد. در كشور ما از قديم روي اين موضوع كمتر كار شده و تمركز بيشتر بر درمان دارويي و سم‌زدايي بوده است. روي خدمات اجتماعي و روانشناختي و درگيركردن خانواده كمتر كار شده. اينها برنامه‌هايي است كه بايد باشد تا ميزان ماندگاري و پايداري در درمان بيشتر شود.»

خانه‌هاي بين‌راهي و بازگشت ايستگاهي به جامعه

جواد مي‌گويد: «دوست دارم مثل آدم عادي بروم دنبال زندگي‌ام. من كاري به آدم‌هاي عادي ندارم كه چطور مي‌خواهند فكر كنند. مي‌خواهم زندگي خودم را بكنم و به قضاوت‌ها كاري نداشته باشم. اين را مي‌دانم كه الان نمي‌توانم براي خودم تصميم بگيرم. من تا اينجا كه براي خودم هر تصميمي گرفتم غلط بوده و نتوانستم ولي امروز سپردم به كس ديگر كه راه زندگي را به من نشان دهد چون من راهم كج بود. اين بار ديگر حرف راهنمايم را گوش مي‌كنم. خدا را شكر هر روز كه مي‌گذرد چهره اعتياد از صورتم مي‌رود و به جاي فكر خرابي كه داشتم آرامش به زندگي‌ام بر مي‌گردد.» حالا بعد از سه سال كه از اعتيادش دور شده هنوز در كمپ مي‌ماند تا درجه پاكي‌اش بالاتر برود و آماده رفتن به خانه شود.
اما ساز و كار ديگري نيز براي معتادان پاك‌شده وجود دارد كه آنها را براي ورود به جامعه آماده مي‌كند بدون اينكه مدتي بيش از مدت‌زمان درمان، آنها را در كمپ‌ها نگه‌دارد. خانه‌هاي بين‌راهي مراكزي هستند كه معتادان پاك‌شده مي‌توانند به طور موقت در آن اقامت كنند و در ايران نيز سازمان بهزيستي تصميم به توسعه اين مراكز گرفته است. به گفته براتي «حمايت‌هاي اجتماعي بعد از درمان اعتياد اهميت زيادي براي پاك ماندن بهبوديافته‌ها دارد. خانه‌هاي بين‌راهي يا half-way house يا مركز پاكي، مراكزي هستند براي آن بخش از معتادان بهبوديافته كه يا خانواده ندارند يا خانواده به دليل مشكلاتي كه فرد در دوره اعتياد برايش ايجاد كرده او را نمي‌پذيرد. اين افراد وقتي درمان شدند و از محيط درماني خارج شدند بايد جايي زندگي كنند. قبل از اينكه خودشان توانمند شوند و جايي را براي زندگي پيدا كنند بايد جايي باشد كه به صورت موقت بيتوته كنند. فرق خانه‌هاي بين‌راهي با سرپناه اين است كه اين افراد ديگر معتاد نيستند در حالي كه سرپناه يا shelter جايي است كه معتاد مصرف‌كننده در آن ساكن مي‌شود تا براي خودش و جامعه مشكلي پيش نيايد. اما معتاد پاك‌شده‌اي كه جايي را ندارد، تا زماني كه كار و مسكني پيدا كند بايد جايي اسكان داده شود تا كمتر با اجتماع ادغام شود و فرآيند توانمندسازي را طي كند. به اين ترتيب كه چند نفر دور هم در خانه‌اي گروهي زندگي مي‌كنند، با يك يا دو متخصص يا مدديار ارتباط دارند و در اين مدت افراد مي‌گردند و براي خودشان كار پيدا مي‌كنند. شب در آنجا بيتوته مي‌كنند تا زماني كه بتوانند زندگي‌شان را سر و سامان دهند. به گفته براتي، خانه‌هاي بين‌راهي يكي از ساز و كارهاي رايج در دنيا براي انواع آسيب‌هاي اجتماعي است: «در خارج از كشور هم خانه بين‌راهي براي انواع مشكلات اجتماعي داريم. چه بسا يك دختر آسيب‌ديده يا زني كه جايي ندارد برود و با بيرون‌آمدن از خانه‌هاي سلامت به زندگي برگردد، به خانه بين‌راهي مخصوص به خودش مي‌رود. بيمار رواني مزمن كه درمان‌شده و كسي را ندارد به خانه بين‌راهي مخصوص به خودش مي‌رود و به همين ترتيب براي آسيب‌هاي مختلف، خانه‌هاي بين‌راهي مخصوص وجود دارد. در تهران يك خانه بين‌راهي براي بيماران اسكيزوفرنيك داريم كه در آن افراد به طور مستقل زندگي مي‌كنند. موارد ديگري نيز وجود دارد اما تعداد اين خانه‌ها در حال حاضر كم است و قصد داريم در سال جديد خانه‌هاي بين‌راهي را افزايش دهيم.» طالبي رييس مركز مردم‌نهاد پيشگامان زندگي پاك، خانه‌هاي بين‌راهي را يك حلقه واسط بين جوامع درماني و اجتماع براي معتادهاي آسيب‌ديده‌ مي‌داند كه پايگاه اجتماعي و شغلي خود را از دست داده‌اند و با اقامت در اين مراكز، روزها به دنبال كار يا تحصيل و حل مشكلاتشان رفته و شب در آنجا اقامت دارند تا به شكل ايستگاهي وارد اجتماع شوند.
جاي خالي دادگاه‌هاي درمان‌مدار

طالبي ايجاد دادگاه‌هاي درمان‌مدار را يكي ديگر از راه‌هاي برخورد با اعتياد جوانان مي‌داند: «بهترين شيوه اين است كه دادگاه‌هاي درمان‌مدار داشته باشيم. به اين ترتيب كه مثل بسياري از كشورهاي ديگر با سيستم اجبار معتاد را به مراكز درماني ارسال كنيم. به اين صورت كه بيمار دستگير مي‌شود، از طريق مداخله پليسي به دادگاه منتقل مي‌شود و دادگاه چند گزينه جلو بيمار مي‌گذارد. مثلا دو سال حبس يا مراجعه به مراكز درماني. به اين ترتيب بيمار ترغيب مي‌شود به مراكز درماني مراجعه كند. جاي دادگاه‌هاي درمان‌مدار به شدت در كشور ما خالي است.»

مردم هوشياري لازم را ندارند

به گفته دكتر مهرگان اسدي، اعتياد بحث كليدي جامعه است اما مردم هنوز هوشياري لازم را در اين مورد ندارند: «معتاد در حال بهبودي، سعي مي‌كند طبق اصولي كه ياد گرفته به خودش، خانواده و جامعه‌اش خسارت نزند. درك كرده كه نقشش در گذشته چقدر خسران ايجاد كرده و الان بايد جبران كند. كسي كه همواره براي امروز زندگي مي‌كند چون اگر امروز درست زندگي كند فردا همين امروز است. برنامه به اينها ياد مي‌دهد كه امروزشان را درست بسازند. معتادان در حال بهبودي به اين درك مي‌رسند كه ما براي مردم زندگي نمي‌كنيم اما در عين حال اجتماع‌محور هستيم و هر جا به هر كسي كه خسارت زده‌ايم بايد برويم در صورت امكان جبران خسارت كنيم. قضاوت اجتماع اهميتي ندارد و ما با عملكردمان اصلاح مي‌كنيم و بايد عملكرد ما را بپذيرند.» به گفته اين كارشناس، آنچه در حال حاضر اهميت دارد، تغيير ساختار ذهني مردم از بيماري اعتياد است: «مردم هنوز با اين بيماري آشنايي ندارند و اين به خودشان لطمه مي‌زند. خانواده‌ها به دليل اين تنفر، دانش اعتياد امروز را ندارند و نمي‌دانند بچه خودشان بايد چه مهارتي داشته باشد تا در معرض اعتياد نباشد. آمارها مردم را كمي هوشيار كرده است.»

این مطلب در شماره 1507 روزنامه شرق در 30 فروردین 1391 منتشر شده است.

این مطلب در شرق

گزارشی از استانداردها و نظارت بر بازار اسباب‌بازی در ایران؛ تولید از آنها، نظارت از ما

گزارشی از استانداردها و نظارت بر بازار اسباب‌بازی در ایران

تولید از آنها، نظارت از ما

مغازه پر است از جعبه‌هاي رنگارنگ با نوشته‌هاي درشت انگليسي و گوشه و كنار بسياري از جعبه‌ها خطوط ريز چيني به چشم مي‌خورد و البته هشدارهايي به زبان فارسي روي بعضي جعبه‌ها؛ داراي قطعات ريز، خطرناك براي كودكان زير سه سال و... اما انگار مادر بچه هر طرفي كشيده مي‌شود كه بچه مي‌كشدش، نه هشدارهاي روي جعبه‌ها. خانم فروشنده كلاه بچه را بالا مي‌زند و به صورتش نگاه مي‌كند. سعي مي‌كند با لبخند توجه بچه را به اسباب‌بازي‌هاي كنار پيشخوان جلب كند. جعبه‌هاي عروسك كنار هم چيده شده‌اند و بچه با چشم‌هاي كنجكاو يكي يكي نگاه‌شان مي‌كند. باربي، ماشين‌هاي كوچك و بزرگ، انواع عروسك‌ها و شخصيت‌هاي كارتون‌ها، تلسكوپ، ارگ و بازي‌هاي فكري. اين اسباب‌بازي‌ها راه درازي طي كرده‌اند تا به اين مغازه برسند و همين‌طور سال‌هايي دراز براي اينكه به اين هشدارها، علايم و استانداردها برسند. ظاهرا شوراي نظارت و سياست‌گذاري بر اسباب‌بازي كودكان بيش از گذشته به استانداردها توجه نشان مي‌دهد و در حال شناسنامه‌دار كردن تمام اسباب‌بازي‌هاي موجود در بازار است. با اين حال هنوز طبق برآورد دبير اين شورا، چيزي معادل 25درصد واردات اسباب‌بازي غيرقانوني و فارغ از نظارت‌هاي سازمان استاندارد است. سهم ايران از توليد اسباب‌بازي در حالت خوشبينانه به پنج‌درصد كل اسباب‌بازي‌ها مي‌رسد و بسياري از معيارهاي كيفي اسباب‌بازي‌ها قرباني قيمت ارزان كالاهاي چيني و صرفه مالي آنها براي مصرف‌كنند‌گان شده است. ظاهرا هنوز هم راه‌هاي درازي است كه طي نشده باقي مانده.

اسباب‌بازي‌هاي آلوده

خبر ورود اسباب‌بازي‌هاي آلوده به كشور سال گذشته پررنگ‌تر از قبل مطرح شد و نگراني‌هايي به وجود آورد. مديركل استاندارد و تحقيقات صنعتي استان تهران، اسامي 27 برند اسباب‌بازي را به عنوان غيراستاندارد و مخرب اعلام كرد كه با كيفيت پايين و از مواد بازيافتي ساخته شده بودند. اسباب‌بازي‌هاي وارداتي كه نظارت درستي بر آنها صورت نگرفته بود، كودكان را در معرض خطر آلودگي و اختلال رشد و حتي سرطان قرار داده بود. اين موضوع چيز جديدي نبود. در سال 87 نيز معاون اداره كل نظارت بر اجراي استاندارد موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران، در گفت‌وگو با ايسنا نسبت به استفاده از اسباب‌بازي‌هاي آلوده هشدار داده و از يويوي غيراستاندارد، انواع حيوانات و عروسك‌ها، هواپيما، ماشين اسباب بازي، تفنگ، اسكوتر برقي و غيربرقي، پوليشي و سپر شمشي غيراستاندارد نام برده بود.
شوراي نظارت بر اسباب‌بازي‌ها از سال 81 به بعد اسباب‌بازي‌ها و سرگرمي‌هاي داخلي را به ثبت رسانده و از همان سال هم شروع به صدور مجوز براي ورود اسباب‌بازي به كشور و نظارت دقيق‌تر بر آنها با كنترل فلزات و عناصر سنگين به كار رفته و اندازه مجاز آنها در اسباب‌بازي‌ها كرد اما همچنان خلأهايي در اين سال‌ها وجود داشته كه به اسباب‌بازي‌هاي آلوده اجازه ورود مي‌داد. مثل مصوبه‌اي كه بر اساس آن كالاهاي با ارزش كمتر از دو هزار دلار از ارجاع نمونه به موسسه استاندارد معاف بود و برخي واردكنندگان كالاها در چند اظهارنامه دو هزار دلاري تنظيم مي‌كردند تا از بررسي و نظارت موسسه استاندارد عبور كنند. با لغو اين مصوبه ورود اسباب‌بازي‌هاي آلوده بيشتر محدود به كالاهاي قاچاق شد.

تمام اسباب‌بازي‌ها بايد تا پايان سال ثبت شوند

فرجو دبير شوراي نظارت و سياست‌گذاري بر اسباب‌بازي كودك كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به تازگي از طرح تهيه شناسنامه‌ براي تمام اسباب‌بازي‌هاي موجود در بازار خبر داده است. او در اين‌باره به شرق مي‌گويد: «در ارتباط با كالاهاي ثبتي كه توليد داخل هستند، براي جلوگيري از كپي‌برداري بازي‌ها برچسب هولوگرام چاپ شده كه شماره ثبت هر بازي روي آن هست و خريدار مي‌تواند شماره آن را براي سامانه پيام كوتاه ارسال كند و شناسنامه بازي را دريافت كند. اين كار دو هدف را دنبال مي‌كند: اول اينكه حفظ اصالت اسباب‌بازي كه در كشور توليد مي‌شود و دوم اينكه مشخصات طرح و سال توليد و توليد‌كننده بازي و ساير اطلاعات بازي مي‌تواند در اختيار مصرف‌كننده قرار بگيرد. در داخل، بعضي توليدكننده‌ها براي ثبت مراجعه نكرده‌اند چون ثبت اختياري است و براي حفظ حق و حقوق توليد‌كنندگان است. بخشي از اسباب‌بازي‌ها هم به عللي ثبت نشده‌اند. مثلا كپي‌برداري از يك نمونه خارجي بوده در حالي كه براي ثبت بايد 30درصد تغيير و دخل و تصرف در نمونه خارجي ايجاد شده باشد. براي ساماندهي اسباب‌بازي‌هاي ثبت نشده هم هولوگرام توزيع و فروش در نظر گرفته شده است.»
او درباره اجراي اين طرح براي كالاهاي وارداتي اضافه مي‌كند: «مرحله ديگر طرح مربوط به اسباب‌بازي‌هاي وارداتي است كه از سال 81 به بعد براي آنها مجوز فرهنگي صادر شد. سازمان استاندارد هم آنها را از نظر ايمني و استاندارد بررسي و مجوز صادر مي‌كند. براي اسباب‌بازي‌هاي وارداتي هم اين هولوگرام ساخته مي‌شود كه از كالاي قاچاق تشخيص داده شود. اما در سطح بازار هنوز دستگاه‌هاي ديگر با ما همكاري نكرده‌اند. مثل اتحاديه، شوراي اصناف، اماكن و نيروي انتظامي. ما در ارتباط با اسباب‌بازي‌هاي ممنوعه اطلاع‌رساني كرده‌ايم و جلسات مشتركي براي ايجاد واحدهاي بازرسي با اين دستگاه‌ها داشته‌ايم. شوراي نظارت هم نيروهايي را براي اين كار تربيت كرده اما همكاري لازم صورت نگرفته. در حالي كه قاچاق از نظر فرهنگي و ايمني مي‌تواند كودكان را مورد تهاجم قرار دهد. اگر رنگ اسباب‌بازي مسموم‌كننده باشد و اختلال در رشد فيزيكي كودك به وجود آورد، شوخي‌بردار نيست.»
به گفته دبير شوراي سياست‌گذاري و نظارت بر اسباب‌بازي، در حال حاضر مرحله اول اين طرح اجرا شده و اطلاعات نزديك به 20 عنوان سرگرمي و اسباب‌بازي وارد سامانه شده است. تا آخر سال هر سه مرحله طرح به پايان مي‌رسد. به طوري كه در سال‌هاي آينده هيچ اسباب‌بازي‌اي نبايد بدون هولوگرام در بازار باشد.

واردات 45ميليون دلاري اسباب‌بازي در سال 90

سه ميليون و 600 هزار دلار در هر ماه ميانگين واردات اسباب‌بازي از 21 گمرك تخصصي كشور است كه اگر ضرب در 12 شود نشان مي‌دهد، رقمي حدود 45 ميليون دلار در سال 90 ارزش واردات اسباب‌بازي به كشور بوده است. در حالي كه در سال 81 كه شروع نظارت بر ورود اسباب‌بازي‌ها به كشور بود، ماهانه نزديك به 57هزار دلار واردات داشتيم.
فرجو ضمن ارايه اين آمار از ورود بيش از 90‌درصد اين اسباب‌بازي‌ها از كشور چين مي‌گويد: «اسباب‌بازي كه چين توليد مي‌كند به لحاظ اينكه مواد اوليه ارزان استفاده كرده و دستمزد كارگر در آنجا پايين است، قيمت پاييني دارد. البته چين كالاهاي درجه بالا هم توليد مي‌كند كه استانداردهاي جهاني مثل en71 و sts را رعايت كرده كه در كشورهاي مختلف قابل قبول باشد، اما بعضي توليدكننده‌هاي چيني براي پايين آوردن قيمت، استانداردها را رعايت نمي‌كنند. خريدار ايراني هم براي اينكه ارزان‌ترين كالا را تهيه كند، به اين سمت مي‌رود. اين اتفاق در كشورهاي آمريكايي و اروپايي هم رخ داده و در نمونه‌هايي سرب و رنگ اسباب‌بازي‌هاي چيني بيش از اندازه بوده است.»
به گزارش گروه تحقيقات بازار (NPD) بازار اسباب‌بازي در دنيا 3/83 ميليارد دلار را در سال 2010 به خود اختصاص داده است كه در مقايسه با سال 2009 حدود پنج درصد افزايش داشته است. سهم بازار در منطقه آسيا دو برابر ميانگين كل، افزايش داشته است اما همچنان آمريكا با 22ميليارد دلار در صدر بازار اسباب‌بازي قرار گرفته. اين كشور به همراه ژاپن، چين، انگلستان و فرانسه 50درصد بازار اسباب‌بازي جهان را در اختيار دارند.

رعايت استانداردها

فرجو مي‌گويد: «در ايران بيشترين مشكل در اسباب‌بازي‌هاي وارداتي چيني در مورد عدم رعايت نشانه‌گذاري استاندارد ديده شده است. مثلا اگر اسباب‌بازي قطعات ريز دارد هشدار بايد روي بسته اسباب‌بازي ثبت شود. واردكننده بايد برچسب فارسي روي كالاي وارداتي بزند. بخش ديگري از مشكل در مواد اوليه بوده. يعني مواد اوليه بازيافتي كه بيش از حد مصرف شده‌اند را باز آسياب مي‌كنند و يك‌بار ديگر با آن، محصول مي‌زنند. اين ضايعات كم‌كم خاصيت‌شان را از دست مي‌دهند اما با زدن رنگ مشكي به آن باز كالاي ارزان توليد مي‌كنند كه دچار مشكلاتي است. مثلا شكننده و تيز است و به كودك آسيب مي‌رساند. بخش ديگري از مشكلات، مربوط به رنگ است. رنگ‌هايي كه به اسباب‌بازي اضافه مي‌شود بايد طبق جدولي باشد كه تناسب اجزاي رنگ را مشخص كرده كه مثلا ميزان سرب آن بايد چقدر باشد. اگر بالاتر باشد مي‌تواند بچه را مسموم كند. سازمان استاندارد اخيرا تفاهم‌نامه‌اي با چين امضا كرده كه كالاها موقع خروج كنترل شوند و هر كالايي كه گواهي‌هاي مربوطه را داشت، ارسال مي‌شود.»

مونتاژ در داخل به جاي توليد

حداكثر پنج درصد اسباب‌بازي‌ها در ايران توليد داخل است. دبير شوراي سياست‌گذاري و نظارت بر اسباب‌بازي علت اين موضوع را مشكلات فراوان براي توليدكننده داخلي مي‌داند كه يكي از آنها ناتواني در رقابت با كالاي چيني است: «يكي از اقداماتي كه سال گذشته براي حل اين مشكل انجام شد، اين بود كه تعرفه واردات قطعات اسباب‌بازي از 55درصد به 20درصد رسيد. اين كار به كارآفريني در داخل كمك مي‌كند چون توليدكننده داخلي كه توان توليد يك اسباب‌بازي كامل را ندارد، مي‌تواند قطعات را از خارج وارد كند. اميدواريم اين اقدام به افزايش توليد داخل هم كمك كند. البته ما توليدكننده صادركننده هم داريم. مثلا كسي را داريم كه تفنگ ترقه‌اي توليد مي‌كند و به دوبي مي‌فرستد. ايراني به عنوان خارجي آن را مي‌خرد و مي‌آورد.»

خلاقيت و آموزش قرباني قيمت پايين

كشورهاي ايتاليا، تايوان، تايلند، اسپانيا و آلمان هم بخشي از واردات اسباب‌بازي ما را تامين مي‌كنند كه به گفته فرجو در حالت بسيار خوشبينانه كمتر از 10درصد واردات ما مربوط به آنهاست. او مي‌گويد: «كالاهاي اين كشورها نسبت به چيني‌ها گران‌تر است اما بيشتر به سمت بازي‌هاي فكري و پازل‌هاي تصويري مي‌رود. از تركيه هم دو كالاي عمده‌اي كه در اين زمينه وارد مي‌شود بادكنك و وسايل پلاستيکي فضاي باز مثل تونل و سرسره و آلاچيق است كه شهرداري‌ها از آنها در فضاهاي كودكان استفاده كرده‌اند.

اسباب‌بازي‌هاي فكري، خلاقانه و آموزشي كه در سال 81 زير يك درصد وارد مي‌شد، الان به 12درصد رسيده. هم خانواده‌ها به اهميت آن پي برده‌اند و هم مربيان و معلمان مهد‌كودك‌ها. واردكننده‌هاي زيادي هم وارد اين حوزه شده‌اند. مثلا مكعب روبيك مال 40-50 سال پيش بوده و الان در ايران گل كرده و دست همه هست.»

آمار تحليلي شوراي نظارت و سياست‌گذاري بر اسباب‌بازي از مصرف اسباب‌بازي نشان مي‌دهد از عروسك‌ها و ماشين‌ها بيشترين استقبال شده و بيشترين حجم واردات هم به اين دو اختصاص دارد. دكتر الهام شيرازي فوق تخصص روان‌پزشكي كودكان و نوجوانان و عضو هيات علمي دانشگاه تهران، اسباب‌بازي‌ها را به چند دسته تقسيم مي‌كند و معتقد است نكته مهم در استفاده از آنها حفظ تعادل است و هيچ‌كدام را نبايد جايگزين ديگري كرد.»بعضي اسباب‌بازي‌ها حركتي هستند. مثل توپ و طناب‌بازي كه براي سلامت بچه بسيار مفيد است. و بعضي اسباب‌بازي‌ها دستي هستند و مهارت‌هاي ظريف را در بچه تقويت مي‌كنند. مثل خميربازي، پازل، خاك‌بازي و شن‌بازي. اينها هم بچه را سرگرم مي‌كند و هم مهارت‌هايي ياد او مي‌دهد. بچه تخيلاتش را به كار مي‌گيرد و چيزهايي مي‌سازد. مثلا خانه شني درست مي‌كند يا با خميربازي شكل مي‌سازد. بعضي بازي‌ها مثل عروسك بازي، تقليدي و تخيلي و بر اساس تقليد از دنياي واقعي هستند. اعمال كودك در اين بازي‌ها مي‌تواند نشان‌دهنده تكامل او باشند. مثلا اينكه تل به سرش بزند و تصور كند كه تاج روي سرش است، نشان از قدرت تخيل او دارد. بعضي بازي‌ها مثل نقاشي و كاردستي هم بازي‌هاي خلاق هستند. بعضي بازي‌ها فردي و بعضي جمعي هستند. در مجموع هر بازي‌اي كه فكر بچه را بيشتر به كار بيندازد، بهتر است. اما اين به آن معنا نيست كه بازي‌هاي ديگر خوب نيستند. بايد تعادل برقرار كرد و همه بازي‌ها به رشد كودكان به نوعي كمك مي‌كنند.»
او معتقد است تفاوت‌هايي بين بازي‌هاي دختران و پسران وجود دارد: «پسربچه‌ها در مقابل دختران بيشتر به بازي‌هاي خشن و پرتحرك گرايش دارند. دختران بازي‌هاي كم‌تحرك‌تر و كم خشونت را دوست دارند. بازي‌ها بايد به نوعي اخلاق انساني را پرورش دهد، مثلا حمايت كردن و مهرباني را تقويت‌ كنند. اما نمي‌توان گفت بازي‌هاي خشن و شكست دادن طرف مقابل بد است. بازي‌هاي رقابتي هم در جاي خودش مفيد است.»

دكتر شهرام خرازي‌ها مديرگروه سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد دانشگاه علوم پزشكي تهران يك گروه به اين اسباب‌بازي‌ها اضافه مي‌كند و آن اسباب‌بازي‌هاي بزرگسالان است: «امروزه مخاطب اسباب‌بازي از كودك و نوجوان به سمت بزرگسال هم مي‌رود. ما شاهديم كه بزرگسالان هم اسباب‌بازي‌هايي كه براي كودكان ساخته شده، مي‌خرند. مثلا يك خرس غول‌آسا را براي خودشان مي‌خرند. توليد‌كننده‌ها هم به سمت توليد اسباب‌بازي مخصوص بزرگسالان روي آورده‌اند.»

اسباب‌بازي‌هاي ممنوع

اگر چيزي كه نيروي انتظامي رسما به عنوان كالاي قاچاق كشف كرده ضربدر چهار يا پنج كنيم تقريبا به رقم قاچاق مي‌رسيم كه به گفته دبير شوراي نظارت و سياست‌گذاري بر اسباب‌بازي اين محاسبه در مورد اسباب‌بازي، رقمي نزديك به 25درصد از واردات را تشكيل مي‌دهد.

او با اشاره به بخشي از قاچاق مربوط به اسباب‌بازي‌هايي كه ورودشان ممنوع شده است، مي‌گويد: «بخشي از قاچاق مربوط به اسباب‌بازي‌هايي است كه ما ممنوع كرده‌ايم. چه از نظر استاندارد و چه از نظر فرهنگي، از نظر فرهنگي اسباب‌بازي‌هايي كه ممنوع شده‌اند، موارد متعددي دارند. مثل كليه عروسك‌هايي كه اندام بزرگسال دارند به لحاظ نوع پوشش و اقلامي كه با آنها هست معمولا فرهنگ غرب را دارند. باربي، سندي و عروسك‌هايي از اين دست چنين موردي دارند و در مغايرت فرهنگي با آداب و پوشش ما هستند. يا در بعضي بازي‌ها فرهنگ مصرف مشروبات الكلي هست مثل ست آشپزخانه‌اي كه شش دست گيلاس دارد. ممكن است تصاوير روي بسته‌بندي مغايرت فرهنگي داشته باشد. ممكن است عروسك‌هاي فاني پا را فراتر از اخلاق بگذارند. مثل اسباب‌بازي‌هاي شوك‌دهنده كه مثلا جريان برق وارد بدن مي‌كند و براي خنده و تمسخر استفاده مي‌شود. بخشي از مغايرت فرهنگي هم مربوط به صداي عروسك‌هاست كه ممكن است آهنگ‌هاي تند غربي با صداي زن يا مرد باشد. البته سرودهاي كودكانه يا ملودي‌هاي ساده مشكلي ندارد.»
دكتر شهرام خرازي‌ها مديرگروه سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد دانشگاه علوم پزشكي تهران مي‌گويد: «بازي قبل از اينكه ابزاري براي سرگرمي باشد در درجه اول يك رسانه و حاوي پيام است. يعني هر اسباب‌بازي ساخت هر كشوري براي هر مقطع سني كه ساخته شده باشد، وقتي مورد مشاهده قرار بگيرد، پيامي از آن درك مي‌شود كه به فراخور دانش و شخصيت و آگاهي مخاطب اسباب‌بازي آن پيام ممكن است به انحاي مختلف تفسير شود و روي ذهن و سلامت روان ما بي‌تاثير نيست. اينكه بگوييم اسباب‌بازي يك جسم بي‌جان است كه هيچ تاثيري روي فرهنگ استفاده‌كننده نمي‌گذارد، غلط است. چون مخاطب اسباب‌بازي معمولا كودكان هستند كه شخصيت‌شان از نظر رواني به‌طور كامل شكل نگرفته و هنوز سن بلوغ را رد نكرده‌اند، طبعا تاثير بيشتر مي‌توانند بگيرند. از جمله اينكه برخي اسباب‌بازي‌ها خشونت‌زا هستند. مثلا يك تانك كه موشك در مي‌كند يا يك آدم آهني كه از داخل شكمش مسلسل بيرون مي‌آيد و شروع مي‌كند به شليك كردن و نور از خودش ساطع مي‌كند، مي‌تواند خشونت‌زا باشد. اما تاثير اسباب‌بازي به اندازه تاثير ساير رسانه‌هاي گروهي مثل تلويزيون، سينما، اينترنت و ماهواره نيست. حجم اسباب‌بازي كوچك‌تر از محصولات رسانه‌اي ديگر است و تاثيري تخت و يكنواخت دارد. آنها تاثيرات بيشتري دارند چون كاركرد و تنوع بيشتري دارند.»

هر توليد خارجي به معناي تهاجم فرهنگي نيست

خرازي‌ها درباره استفاده كودكان ايراني از اسباب‌بازي‌ها مي‌گويد: «متاسفانه تا جايي كه من برخورد داشته‌ام اسباب‌بازي‌هاي مورد استفاده كودكان و نوجوانان ايراني اسباب‌بازي‌هاي وارداتي است؛ اسباب‌بازي‌هايي كه سنخيت خاصي با فرهنگ ما ندارند. اما آيا بچه اينقدر درك دارد كه متوجه شود اين عروسك با فرهنگ خودش بيگانه است؟ پاسخ اين است كه بچه‌ها در سنين خيلي پايين دانش و آگاهي اين را ندارند كه از اين موضوع تاثير بپذيرند و نبايد حساسيت زياد به خرج دهيم. بايد ميزان درك بچه را در نظر داشته باشيم. در مقاطع سني پنج سال به بالا ممكن است كه بشود روي اين قضيه بيشتر بحث كرد. اما هر چيزي را نبايد تهاجم فرهنگي به حساب آورد. ما عروسك‌هاي دارا و سارا را داشتيم كه پروژه آن به نظر من تا الان موفق نبوده. شايد علتش اين است كه اين عروسك‌ها جذاب نبودند. وقتي كشورهاي توليدكننده اسباب‌بازي از تكنولوژي بالاتري برخوردار هستند، ما هر چقدر تلاش كنيم اسباب‌بازي‌هاي ملي و بومي خودمان را توليد كنيم، كشورهايي كه عروسك‌هاي خودشان را به كشور ما مي‌فرستند به واسطه بهره‌مندي از تكنولوژي پيشرفته، اسباب‌بازي‌هاي جذاب‌تري را ارايه مي‌كنند. هر بچه‌اي متعلق به هر كشوري وقتي در برابر يك اسباب‌بازي قرار مي‌گيرد هر چقدر جذاب‌تر باشد، از تنوع رنگ بيشتري برخوردار باشند، چراغ بيشتر داشته باشد و نور ساطع كند و كاركردهاي متنوع‌تري داشته باشد، بچه خود به خود جلب آن مي‌شود. ما نمي‌توانيم به بچه بگوييم سراغ اسباب‌بازي جذاب نرو چون مبلغ فرهنگ كشور تو نيست. خيلي از اسباب‌بازي‌هاي وارداتي اگر به افزايش توانمندي‌هاي ذهني و مهارت‌هاي حركتي بچه‌ها كمك كند، هيچ اشكالي ندارد كه استفاده شود ولو اينكه ربطي به فرهنگ خودي نداشته باشد. به نظر مي‌آيد صنعت اسباب‌بازي‌ سازي ما درست تعريف نشده و كم به آن پرداخته‌ايم. اسباب‌بازي مقوله‌اي است كه از طرف روان‌شناسان و روانپزشكان و كساني كه متولي سلامت روان هستند بسيار مغفول واقع شده است.»

 این مطلب در شماره 1506 روزنامه شرق در 29 فروردین 1391 منتشر شده است.این مطلب در شرق

تعلیق فعالیت دانشگاه آزاد آکسفورد؛  آکسفورد رو وللش، آزاد رو بچسب

تعلیق فعالیت دانشگاه آزاد آکسفورد

 آکسفورد رو وللش، آزاد رو بچسب

اگر از دانشگاه آزاد و رئیس جدیدش می‌پرسید، فعلا اوضاع گل و بلبل شده. 20درصد تخفیف شهریه در راه است. سه کمیته مشورتی دانشجویی، اعضای هیئت علمی و کارمندی برای به کار گیری نظرات دانشجویان، اعضای هیئت علمی و کارمندان تشکیل شده. گفته‌اند زمینه فعالیت‌های دانشجویی بیشتر از قبل فراهم می‌شود و خلاصه رئیس جدید با شروع کارش دارد وعده‌های خوب خوب می‌دهد. مثل اینکه آشتی‌کنان هم شده و فرهاد دانشجو با هاشمی رفسنجانی رئیس هیئت امنایی که از امضای حکم ریاست او خودداری کرده بود دیدار داشته و سال نو را به هم تبریک گفته‌اند و برای هم آرزوی موفقیت کرده‌اند. اما یکی از خبرهای دانشگاه آزادی این هفته تعلیق فعالیت واحد آکسفورد بود. داستان این است که یک سری ایرانی از این ور دنیا می‌کوبند می‌روند آن ور دنیا که در دانشگاه‌های خارجی درس بخوانند. این وسط یک سری ایرانی هم هستند که آن ور دنیا هستند ولی می‌خواهند در دانشگاه‌های ایرانی درس بخوانند. این شده که بعضی از دانشگاه‌های ایرانی در کشورهای دیگر شعبه زده‌اند و به اصطلاح واحد برون‌مرزی درست کرده‌اند تا مثلا ایرانی‌های ساکن انگلستان در حالی که دانشگاه آکسفورد بغل گوششان است در دانشگاه آزاد خودمان درس بخوانند. به هر حال واحد آکسفورد دانشگاه آزاد بنا به خبری که منتشر شده، حالا دیگر فعالیتش را تعلیق کرده و فعلا به کارش ادامه نمی‌دهد.  

خداحافظ آکسفورد

فرهاد دانشجو رئیس جدید دانشگاه آزاد که هنوز چیزی از شروع ریاستش بر این دانشگاه نگذشته 17 فروردین از تعلیق فعالیت واحد آکسفورد خبر داد. دانشگاهی که 31 اردیبهشت 83 عبدالله جاسبی تاسیسش را اعلام كرده و گفته بود: «دانشگاه آزاد اسلامي واحد انگلستان از مهر ماه سال جاري دانشجو مي‌پذيرد.» حالا لابد رئیس قبلی بیشتر از هر کسی نگران از دست رفتن محصولات دسترنج سالهای گذشته دانشگاه آزاد است. اما فرهاد دانشجو نظر دیگری دارد. او درباره علت تعلیق واحد آکسفورد گفته: «واحد دانشگاه آزاد اسلامی در آکسفورد واحدی است که نه دانشجویی داشته و نه فعالیتی انجام می‌داد. فقط ۳۰ کارمند محلی و ۵ الی ۶ نفر از ایران از جمله آقای مهدی هاشمی در آنجا فعالیت داشتند و مامور به آنجا بودند. نامه‌ای از دولت انگلیس دریافت شده بود که حساب آنجا هم باید بسته شود و الا در تحریم‌ها دچار مشکل می‌شود؛ کلا واحد آکسفورد معلق شد و ماموریت همه افرادی که آنجا بودند، لغو شده و به ایران برمی‌گردند.»

در سایت دانشگاه آزاد آکسفورد در مورد تاسیس این واحد نوشته شده: «پس از تاسیس واحدهای دانشگاهی لبنان و امارات و نیاز سنجی‌های لازم و مطالعات مربوطه، دانشگاه آزاد اسلامی تصمیم به تاسیس واحد دانشگاهی در اروپا با هدف پیشبرد اصل توسعه جهانی و افزایش کیفی آموزش گرفت. با عنایت به اهمیت فراگیری زبان انگلیسی برای تعاملات علمی بین‌المللی و با توجه به رتبه‌بندی بین‌المللی دانشگاههای دنیا، تصمیم به تاسیس این واحد دانشگاهی در شهر تاریخی و دانشگاهی آکسفورد در سال ١۳۸۳ (٢٠٠٤ میلادی) اتخاذ گردید. موقعیت جغرافیایی این واحد در منطقه‌ای زیبا و سر سبز در کنار شهر آکسفورد می‌باشد به طوری که رفت و آمد به مرکز شهر و مسافرت به شهرهای اطراف از جمله لندن از طریق بزرگراه‌ها و وسایل نقلیه عمومی بسیار سهل و راحت است. مساحت زمین دانشگاه حدود ٤ هکتار است و دارای ساختمان‌های تاریخی است که نشانه این شهر می‌باشد.» پذیرش در این دانشگاه هم از راه کنکور سراسری دانشگاه آزاد و هم از راه بدون کنکور انجام می‌شد که حالا دیگر معلق شده است.

در دست احداث

در همین حال که یکی از شعبه‌های خارج از کشور دانشگاه آزاد بسته شد، تعدادی از دانشگاه‌ها از جمله خود دانشگاه آزاد قصد تاسیس واحدهای جدید در کشورهای دیگر دارند. همان روزهای اول تاسیس دانشگاه واحد آکسفورد رئیس وقت دانشگاه از پيگيري براي دريافت مجوز ايجاد واحد دانشگاه آزاد در كشورهاي كويت، سريلانكا،‌ عراق، سوريه و سنگال خبر داده بود. به گفته جاسبي، در كشور لبنان هم زميني خريداري شده بود تا در آنجا دانشگاه آزاد حوزه علميه داير كند. واحد دبی هم تا پیش از آن با 200 دانشجو مشغول فعالیت بود.

آبان ماه پارسال احمدی مدیر کل واحدهای بین‌المللی و برون مرزی دانشگاه آزاد از قصد تاسیس یک واحد دانشگاه آزاد اسلامی در شهر مسقط کشور عمان و استقبال وزارت علوم این کشور از این تصمیم خبر داد و گفت: «وقتی مسئولین کشور عمان در جریان عملکرد دانشگاه آزاد اسلامی و وجود یک میلیون و 600هزار دانشجو، 400 واحد داخلی، 4 واحد خارجی، قریب40 هزار عضو هیئت علمی و پیشرفتهای دانشگاه در زمینه‌های مختلف قرار گرفتند، شگفت زده و خواهان تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در کشور خود شدند. ما هم پس از بررسی، ارزیابی و امکان سنجی موافقت خود را با تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در مسقط اعلام کردیم. سعی ما بر این است که دانشگاه آزاد اسلامی در عمان را با رشته های مورد نیاز آنان همچون فنی و مهندسی، کشاورزی، علوم انسانی و کامپیوتر تأسیس کنیم.» به گفته او تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در کنیا، هندوستان و قطر هم در حال بررسی و مطالعه است.

قبل از آن معاون بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی از فعالیت واحدهای آکسفورد لندن، لبنان، امارات و زنگبار و با تاسیس 7 واحد جدید در کابل، باکو، ایروان، دوشنبه، کویت، مالزی و ایتالیا و 5 واحد در نجف، کربلا، بغداد، بصره و سلیمانیه عراق خبر داده بود.

دانشگاه شیراز هم یکی از دانشگاه‌های ایرانی است که واحد برون‌ مرزی دارد. رئیس دانشگاه شیراز بهمن ماه گذشته از راه‌اندازی واحدهای برون‌مرزی دانشگاه شیراز در کشورهای مالزی، افغانستان و قطر خبر داد و گفت: «در حال حاضر یک واحد برون‌مرزی با 38 دانشجو در امارات متحده عربی راه‌اندازی شده است که به زودی این واحدها در سایر کشورها از جمله افغانستان، مالزی و قطر راه‌اندازی می‌شود.» اسفند 90 دانشگاه شیراز از تاسیس واحدهای مجازی در افغانستان و مالزی و رایزنی با دو شهر کابل و کوالالامپور برای این منظور خبر داد.

دانشگاه پیام نور هم 22 واحد برون مرزی دارد. آذر 90 معاون آموزش و سنجش دانشگاه پیام نور درباره فعالیت واحدهای بین‌المللی این دانشگاه گفت: «در مجموع 2 هزار دانشجو در واحدهای بین‌المللی دانشگاه پیام نور مشغول به تحصیل هستند. در واحدهای برون مرزی پیام نور، تنها در واحد کشور تاجیکستان و افغانستان دانشجوی غیرایرانی تحصیل می‌کند و در مابقی واحدهای این دانشگاه دانشجویان ایرانی تحصیل می‌کنند.» به گفته معتمدی در حال حاضر مرکز بین الملل دانشگاه پیام نور در سه مقطع تحصیلی کارشناسی در ۱۸ رشته گرایش، کارشناسی ارشد در ۳۲ رشته گرایش و دکتری تخصصی در۸ رشته در ۵۸ کشور جهان (۷۶ شهر) دانشجوی ایرانی و غیرایرانی دارد.

برون‌مرزی‌ با نوسانات ارزی

دانشجوهای ایرانی واحدهای برون‌مرزی هم مثل بقیه دانشجوهای ایرانی خارج از کشور با مشکل گرانی ارز رو به رو هستند چون آنها هم باید شهریه‌هایشان را با ارز پرداخت کنند. دوره کارشناسی در دانشگاه آزاد آکسفورد برای یک سال تحصیلی 9750 پوند هزینه برمی‌داشت. در دانشگاه پیام نور واحد مالزی شهريه ثابت برای هر سال تحصيلي در دوره كارشناسي1380 رینگیت و براي دوره‌هاي كارشناسي ارشد1790 رینگیت در هر نيمسال و شهريه متغير هر واحد درس نظري به ازاي هر واحد درسي 182 رينگيت است. شهریه واحدهای عملی و پایان‌نامه به ازای هر واحد درسی364رینگیت است. شهریه ثابت دانشگاه پیام نور واحد امارات در مقطع کارشناسی با ارائه خدمات (استاد و کلاس) 3106 درهم و بدون خدمات 2070 درهم یا 381 یورو است. شهریه متغیر برای هر واحد با خدمات 320 درهم و بدون خدمات 214 درهم است. شهريه كارشناسي ارشد ناپيوسته در واحد امارات دانشگاه شيراز  برای هر نيمسال تحصيلي حدود 18هزار درهم امارات است.

این مطلب در شماره 467 هفته‌نامه چلچراغ منتشر شده است

هنری‌های دانشگاه نیشابور از فشارهای جدید شاکی‌اند؛ وقتی از هر انگشت‌مان یک دردسر می‌ریز

هنری‌های دانشگاه نیشابور از فشارهای جدید شاکی‌اند

وقتی از هر انگشت‌مان یک دردسر می‌ریز

رشته‌تان نقاشی است. فردا می‌بینید در گالری طراحی را بسته‌اند و یک تابلوی دیگر رویش زده‌اند. اینجا دیگر مال شما نیست. حتی دکوراسیونش هم عوض شده. استاد با تجربه‌تان را با عنوان کهولت سن کنار گذاشته‌اند و دیگر نمی‌توانید سر کلاس او بنشینید. رشته‌های هنری دانشگاه نیشابور چنین وضعی دارند و این دانشگاه همچنان در دست گودبرداری و تغییر است. چند شماره قبل گزارشی از حذف رشته مجسمه‌سازی در این دانشگاه خواندید و حالا خبر می‌رسد رشته‌های دیگر هنر هم در دانشگاه نیشابور دچار بحران شده‌اند. از کنار گذاشته شدن بعضی استادها تا کم شدن ظرفیت پذیرش دانشجو و تغییر کاربری کارگاه‌های طراحی انواع گله و شکایت است که دانشجویان و استادهای این دانشگاه دارند. آنها می‌گویند با تاسیس رشته‌های تازه در این دانشگاه، رشته‌های هنر که از قدیمی‌ترین رشته‌های این دانشگاه بوده‌اند به حاشیه می‌روند و هر روز مشکلات تازه‌ای برایشان ایجاد می‌شود. اما تغییر و تحول در هنر محدود به این دانشگاه نیست. همزمان در دانشگاه‌های دیگری مثل دانشگاه هنر تهران، هنر اصفهان، علم و صنعت، دانشگاه تهران و دانشگاه سوره هم خبرهایی از تحول در دروس رشته‌های هنر و بازنگری کتاب‌های درسی می‌رسد.

یکی از دانشجویان دانشگاه نیشابور به چلچراغ می‌گوید: «برای رشته‌های هنر در این دانشگاه فقط دارند مشکل می‌سازند. اما همزمان سه رشته جدید از جمله آمار و کشاورزی اضافه شده که به بهانه باز شدن جا برای دانشجوهای جدید این رشته‌ها، از ظرفیت رشته‌های هنر کم کرده‌اند. استادهایی که حدود 40-45 سال دارند با عنوان کهولت سن کنار گذاشته می‌شوند. در رشته گرافیک دو تا از استادها حذف شده‌اند. 3 نفر از استادهای مجلسمه‌سازی هم عذرشان خواسته شده است.» گله و شکایت او فقط محدود به اینها نیست. او می‌گوید فضاهای دانشگاه هم کم کم از آنها گرفته می‌شود: «مسئولان دانشگاه گالری دانشکده را چند منظوره کرده‌اند و برای امور ثبت نامی‌شان گذاشته‌اند و حتی دکوراسیون‌اش را عوض کردند. 3 تا کارگاه طراحی داشتیم که یکی تبدیل به کتابخانه دختران، یکی تبدیل به نمازخانه و یکی هم دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری شد. سلف هنر تبدیل شد به سلف دختران شد. مثل اینکه همه چیز را در این دانشگاه دارند از هنر می‌گیرند.»

این دانشجو می‌گوید مدیر گروه هنر هم به دلیل همین مشکلات و اینکه نتوانست اوضاع را درست کند استعفا داد و از دانشجوها خواست مشکلات را پیگیری کنند. بعد از آن به این استاد بیشتر از 8- 10 واحد داده نشد در حالی که اولین استادی بود که به این دانشگاه آمد.

دکتر حسن رزم‌خواه خودش هم حرف‌های دانشجویش را تایید می‌کند و می‌گوید به دلیل این مشکلات و همین‌طور جذب نشدن یکی از استادها از سمتش کنار رفته است. دل او هم به اندازه دانشجوها پر است و مسئولان دانشگاه نیشابور و همین‌طور بی‌علاقگی مسئولان این شهر را عامل این بی‌نظمی‌ها می‌داند. او روند بروز این مشکلات را این طور شرح می‌دهد: «اوایل در دانشگاه نیشابود دو رشته‌ علوم اجتماعی و صنایع غذایی وجود داشت که مسئولان دانشگاه این دو رشته را برداشتند و برای اینکه مردم اعتراضاتی کرده بودند، هنر را جایگزین آنها کردند در حالی که هیچ علاقه‌ای به رشته‌های هنر نداشتند و فقط می‌خواستند اعتراضات مردم را متوقف کنند. چند سالی با این رشته‌ها مدارا کردند. تا وقتی زیر نظر دانشگاه فردوسی بود حمایت‌های اندکی می‌شد. اما در نیشابور از مسئولین شهر گرفته تا روسای دانشگاه علاقه‌ای به هنر ندارند و در جلساتشان عنوان‌های زشتی به هنر می‌دهند. هنر در شهری به این کوچکی با این موانع چه طور باید گسترش پیدا کند؟» همین مشکلات است که باعث شده هنری‌های این دانشگاه از توسعه رشته‌هایشان ناامید باشند: «در دانشگاه نیشابور هیچ فضایی برای رشد هنر نیست. نه می‌گذارند استاد جذب شود و نه رشته‌های جدید تاسیس می‌کنند، بودجه هنر را صرف رشته‌های دیگر می‌کنند، ورودی‌ها را مدام کم می‌کنند و نشانه‌ها و علایمی هست که مشخص می‌کند مسئولان علی‌رغم گفته‌هایشان، به منحل کردن دانشگاه علاقه دارند. آنها با وجود اینکه اطلاعی از هنر ندارند، مرتب در کارهای کوچک هنری ما دخالت می‌کنند. در اداره کردن دانشگاه خودسرانه و بدون نظر مدیرگروه‌ها عمل می‌کنند. اگر بخواهیم استادی جذب کنیم ایرادی به او می‌گیرند و نمی‌گذارند جذب کنیم.» فیزیک، شیمی، ادبیات، زبان و ریاضی رشته‌هایی هستند که در این دانشگاه گسترش پیدا کرده‌اند و استادهای جدید جذب کرده‌اند اما هنر جایی در این میان ندارد. رشته مجسمه‌سازی هم در سال تحصیلی جاری در این دانشگاه دانشجو نگرفته و مثل اینکه امیدی به ادامه حیاتش نیست. دکتر جعفر نجیبی از استادان مجسمه‌سازی دانشگاه نیشابور به چلچراغ گفته بود تعداد ورودی‌های مجسمه‌سازی در این دانشگاه سال قبل هم کاهش پیدا کرد. اوایل 25 دانشجوی مجسمه‌سازی ورودی هر سال این دانشگاه بود اما پارسال این تعداد به 12 نفر رسید و امسال هیچ دانشجویی گرفته نشد. این طور که دکتر نجیبی می‌گوید ورودی رشته‌های دیگر هنر مثل نقاشی و گرافیک هم در این دانشگاه تقریبا نصف شده است.

بازنگری در رشته‌های هنر

در حالی که رشته‌های علوم انسانی به سرعت و با هیاهوی رسانه‌ای در دست بازنگری قرار گرفته‌اند، رشته‌های هنری نسبتا در سکوت بازنگری می‌شوند. مسئولان وزارت علوم، جدید و به روز شدن سرفصل‌ها، مطابقت با ارزش‌های اسلامی و همین طور تناسب با نیازها را دلایل این تحولات می‌دانند. تغییرات اساسی در هنر آکادمیک سابقه‌ای طولانی‌تر از این دارد. مرداد ماه 89 بود که دانشگاه هنر با تغییر هیئت امنا و ورود چهره‌هایی مثل مسعود ده‌نمکی یک ترکیب تازه به خود دید و به سرعت وارد جریان بازنگری شد. قبل از آن هم مسئولان وزارت علوم بارها از ایجاد تحول در علوم انسانی و هنر با بازنگری کتاب‌های درسی سخن گفته بودند. از آن زمان پذیرش دانشجو در بعضی رشته‌ها مثل سینما با محدودیت رو به رو بود و بعضی سالها پذیرش دانشجو در بعضی رشته‌ها وجود نداشت.

طبق آخرین اخباری که از وزارت علوم می‌رسد، 10 درس در هر رشته دانشگاه هنر به موازات سایر دانشگاه‌های کشور در حال بازنگری است. به گزارش مهر همزمان با تحت فشار قرار گرفتن دانشگاهها توسط وزارت علوم برای جدیت در آغاز یا اتمام سرفصلهای نیازمند بازنگری علوم انسانی، نوبت به رشته‌های هنر هم رسید و سرگروهها که اصولاً روسای دانشگاههای هنر کشور هستند با تشکیل کارگروهی در حال بازنگری سرفصلها هستند. دانشگاه هنر تهران نیز در راس این کارگروه با مدیریت سعید کشن فلاح رئیس دانشگاه قرار دارد. وزارت علوم به دانشگاههای هنر اعلام کرده که باید تا سقف 10 درس رشته‌های هنری را بازنگری کنند. دانشگاه هنر با 41 رشته هم این پروژه را که باید تا پایان سال جاری ارائه دهد، آغاز کرده است. بعضی رشته‌های مورد بازنگری این دانشگاهها شامل معماری، شهرسازی، هنرهای نمایشی و سینما، هنرهای تجسمی، هنرهای کاربردی و موسیقی است.

به گفته سعید قدیمی مدیرکل دفتر پشتیبانی و حمایت آموزش عالی وزارت علوم در گفتگو با ایسنا، به روز کردن منابع،‌ کارآمد کردن و پاسخگویی به نیاز جامعه، غنی‌سازی در محتوا و برنامه‌های درسی و از همه مهم‌تر ارزش‌مدار کردن متناسب با ارزش‌های اسلامی از جمله شاخص‌های بازنگری این رشته‌هاست.

این مطلب در شماره466 هفته‌نامه چلچراغ منتشر شده است.

دوران «دانشجو»یی آموزش عالی؛ افسانه سه برادر

دوران «دانشجو»یی آموزش عالی

افسانه سه برادر

اعضای خانواده‌های زیادی تا به حال در تاریخ سیاسی ایران همزمان سر کار بوده‌اند اما دومینوی سه برادر دانشجو در امضای حکم‌های پشت سر هم انگار خاص‌ترین شکل ریاست یک خانواده را رقم زد. دوران دانشجویی آموزش عالی ایران با وزارت کامران دانشجو شروع شد. ریاست فرهاد دانشجو بر دانشگاه آزاد دومین برادر را با حکم برادر اول وارد عرصه کرد و به زودی برادر سوم با حکم برادر دوم به عنوان رئیس واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد به آموزش عالی راه پیدا کرد. برادران دانشجو در دانشگاه پیام نور هم دستی بر آتش دارند. کامران دانشجو به عنوان وزیر علوم، رئیس هیات امنای دانشگاه پیام نور و فرهاد دانشجو هم عضو این هیئت است. دانشگاهی که گفته می‌شد در برابر دانشگاه آزاد گسترش پیدا کرد حالا ظاهرا می‌تواند با داشتن رئیس روسای مشترک دست اتحاد به دست این دانشگاه بدهد. از پیام نور حرف می‌زنیم. دانشگاهی که بیشترین بودجه دانشگاه‌های کشور در سال 91 به آن اختصاص داده شده و به نظر می‌رسد که به عزیزدردانه‌‌ای تبدیل شده که دیگر نمی‌شود نادیده‌اش گرفت. اتفاقا سرنوشت آن هم به نوعی با دانشگاه آزاد گره خورده. چند روز پیش خبرگزاری مهر توجه‌ها را به سوی عضویت فرهاد دانشجو در هیئت امنای دانشگاه پیام نور جلب کرد. خبری که تازه نبود اما یادآوری نکته‌ای بود که داشت از نظرها دور می‌ماند. فرهاد دانشجو که رئیس دانشگاه آزاد شد، عضو هیئت امنای دانشگاه پیام نور و رئيس كمسيون دائمي این دانشگاه است که ریاست این هیئت را هم برادرش کامران دانشجو به عنوان وزیر علوم به عهده دارد. حالا که رئیس این دانشگاه عضو هیئت امنای آن یکی دانشگاه است و آقای وزیر رئیس هیئت امنای این یکی و برادرش عضو هیئات امنای آن یکی، برادر سوم هم وارد گود شده و دیگر مشکلی نمی‌ماند. برادران دانشجو دو پایگاه دارند که برای خودشان در آموزش عالی کشور بدون مزاحم جولان بدهند.

سه پادشاه برای دو اقلیم

برای دنبال کردن ماجرا باید به آبان 85 برگردیم. زمانی که احمدی‌نژاد موضوع کاهش شهریه‌ها و تغییر اساسنامه دانشگاه آزاد را مطرح کرد. همان روزها بود که رئیس دانشگاه پیام نور، وزیر آموزش و پرورش شد و دانشگاه پیام نور ناگهان پر و بال گرفت و در عرض 5 سال به یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور حداقل از لحاظ تعداد دانشجو تبدیل شد. به طوری که در کنکور سراسری سال 90، 60 درصد از قبولی‌ها را به خودش اختصاص داد. با این وجود تبلیغات بی‌وقفه و تاسیس واحدهای جدید این دانشگاه ادامه دارد. سایت پیام نور تا مدتی قبل آماری از تعداد دانشجو و استاد در هر رشته و میزان تحصیلات استادهایش داشت که ظاهرا حالا آمارش را از دسترس خارج کرده ولی ما چون زرنگ‌تر بودیم از قبل این آمار را نگه داشته‌ایم! بر این اساس30درصد دانشجویان کشور در دانشگاه پیام نور تحصیل می‌کنند و 60درصد اعضای هیئت علمی پیام نور دکترای تخصصی دارند. این دانشگاه در بعضی رشته‌ها از جمله مهندسی مدیریت اجرایی، مدیریت فناوری اطلاعات، مدیریت رسانه، مترجمی زبان انگلیسی، آموزش محیط زیست، آموزش زبان فارسی، آموزش زبان انگلیسی، آموزش حرفه و فن، آب و هوا شناسی دانشجو دارد اما عضو هیئت علمی ندارد. با وجود ضعف در فراهم کردن نیروی انسانی و امکانات، این دانشگاه که با نظام آموزش از راه دور فعالیت می‌کند با تاسیس واحدهای جدید به سرعت در حال گسترش است. كلاسهاي رفع اشكال فردي و گروهي و ممنوعيت تشكيل كلاسهاي آموزشي صرفا حضوري یکی از اصول این دانشگاه است. این طور که در سایت دانشگاه نوشته شده، کلاس‌های حضوری به جز برای درس‌های عملی و آزمایشگاهی اجباری نیست ولی خوشحال نشوید! چون بر خلاف این ادعا، کلاس‌های اجباری در پیام نور برگزار می‌شود. این دانشگاه 22 واحد بین‌المللی بر پا کرده و قصد دارد واحدهای برون مرزی‌اش را افزایش بدهد. در چنین شرایطی، تغییر مدیریت دانشگاه آزاد برای پیام نور به منزله حذف رقیب بزرگ است.

اساس‌نامه‌ای که بی‌اساس شد

داستان با شهریه‌های بالا و ریاست مادام‌العمر جاسبی بر دانشگاه آزاد شروع شد، ولی خبرهای دیگری هم بود که کم کم از پشت پرده بیرون می‌آمد. بعضی‌ها مدعی شدند دانشگاه آزاد از اموالش برای حمایت از جریان سیاسی خاصی استفاده می‌کند. اذهان عمومی برای تغییر ریاست دانشگاه و تصاحب اموال آن آماده می‌شد. اما یک سد بر سر راه تغییر جاسبی بود؛ اساس‌نامه‌ای که ریاست مادام‌العمر او را تضمین می‌کرد. اما چاره‌ کار هم معلوم بود؛ تغییر اساسنامه دانشگاه. کاری که دولت احمدی‌نژاد مدتها پیگیری کرده و از سال 85 در دستور کار شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار داده بود. رئیس حالا در جایگاهی متزلزل قرار گرفته بود که ممکن بود فرو بریزد. بعضی از نمایندگان مجلس هم وارد جریان شدند. زاکانی و سلیمی‌نمین صحبت از تخلف‌های جاسبی می‌کردند و اسنادی که برای ادعاهای خود دارند. بالاخره شوراي عالي انقلاب فرهنگي اصلاح اساسنامه را شروع کرد. 24 فروردین 89 اساسنامه جدید دانشگاه آزاد در 25 ماده به تصویب رسید و رئيس‌جمهور در ارديبهشت ماه، آن را برای اجرا ابلاغ کرد. طبق اساسنامه جدید، دانشگاه آزاد جزو موسسات آموزش عالی غیردولتی غیرانتفاعی و مشمول قوانین حاکم بر این دانشگاه‌ها است. اموال دانشگاه آزاد اموال عمومی معرفی شده که هیچ یک از مسئولین آن حق تملک شخصی این اموال را نخواهد داشت و سود حاصل از این اموال در جهت توسعه و گسترش دانشگاه استفاده خواهد شد. در اساسنامه جدید دانشگاه، اكبر هاشمي رفسنجاني، سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي، عبدالله جاسبي، علي‌اكبر ولايتي، حسن حبيبي، سيدحسن خميني، محسن قمي و حميد ميرزاده به مدت 4 سال به هنوان اعضای هیئت امنا معرفی شدند.

چند پرده دیگر

با عمومی نامیدن اموال دانشگاه در اساسنامه جدید، دانشگاه آزاد موضوع تازه‌ای را مطرح کرد؛ وقف. آیا کسی می‌توانست جلوی وقف اموال دانشگاه آزاد را بگیرد؟ آیا دانشگاه آزاد می‌توانست اموالش را وقف کند؟ بعد از بحث‌های طولانی سر این موضوع، مجلس که از جنجال‌های دانشگاه آزادی به دور نمانده بود، رای خودش را صادر کرد. نمايندگان مجلس ضمن موافقت با وقف اموال دانشگاه آزاد مصوب كردند كه تغييرات دانشگاه و مراكز آموزش عالي غير دولتي با پيشنهاد هيات موسس صورت بگيرد. در نهایت با نظر مقام معظم رهبری مبنی بر صحیح نبودن این وقف از لحاظ فقهی و حقوقی موضوع منتفی شد. در میان پا درمیانی‌های مجلس، علی عباسپور تهرانی‌فرد رئیس کمیسیون آموزش مجلس با داشتن نسبت خانوادگی با جاسبی، به حمایت خانوادگی از دانشگاه آزاد و تخریب دانشگاه پیام نور متهم شده بود.

انتخاب رئیس جدید

اولین جلسه هیات امنای دانشگاه آزاد با تركیب جدیدش، 30 آذر در دفتر دبیرخانه هیات امنای دانشگاه آزاد تشكیل شد.4 ساعت بحث 10 نفره منجر به انتخاب هاشمی رفسنجانی به ریاست هیات امنا شد و قرار شد اعضای دیگر منهای جاسبی که حق رای از او سلب شد، در جلسه دی ماه رای‌شان را به صندوق بیندازند.

زمان انتخاب رئیس جدید نزدیک می‌شد. باقی ماندن هاشمی رفسنجانی در راس هیئت امنای دانشگاه بعد از آن همه کش و قوس تامل‌برانگیز به نظر می‌رسید و برخی از تقسیم قدرت در دانشگاه آزاد حرف می‌زدند و بعضی از شکست دولت در پروژه تغییر و احتمال انتخاب مجدد جاسبی. کاندیداهای ریاست دانشگاه هم در نوع خود تبدیل به سوژه‌های خبری خوبی شده بودند. فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران مدعی بود، رئیس جدید دانشگاه آزاد معلوم است و نیازی به صبر کردن برای انتخاب رئیس جدید نیست. حمید میرزاده دبیر هیئت موسس دانشگاه آزاد، غلامعلی افروز عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، کریم زارع معاون پارلمانی دانشگاه آزاد، محمد حسین سرورالدین رئیس سازمان سنجش هم اسم‌های بودند که به گوش می‌خورد و هر کدام به نوعی بی‌میلی خودشان را برای ریاست دانشگاه ابراز می‌کردند. فرهاد دانشجو به نوبه‌ خودش تا لحظه‌ی آخر کاندیداتوری خود را با دلیل و برهان تکذیب کرد و گفت که برنامه‌ای برای ریاست خودش ارائه نکرده و قصد رئیس شدن ندارد. اما دقیقا همین اسم بود که با 5 رای موافق از مجموع 9 رای اعضای هیات امنای از صندوق بیرون آمد. جاسبی با نظر رئیس جمهور به عنوان عضو حقیقی در شورای عالی انقلاب فرهنگی ماندگار شد. شورایی که حالا فرهاد دانشجو به عنوان عضو حقوقی در آن حضور دارد. در ادامه اتفاقات غیرمنتظره، جاسبی مشاور ارشد فرهاد دانشجو شد.

آقای رئیس، وکیلم؟

با درآمدن اسم فرهاد دانشجو از صندوق، داستان وارد فاز بعدی شد؛ مذاکرده با هاشمی. جلسه بر وفق مراد رئیس هیات امنا پیش نرفته بود. هاشمی می‌گفت باید یک بار دیگر جلسه برگزار شود و کاندیداها تک‌تک برنامه‌های خود را شرح دهند و بعد انتخابات برگزار شود. برگزاری جلسات با هاشمی و تغییر هیات مذاکره کننده و دادن مهلت یک ماهه و درج خبر در روزنامه‌های رسمی هیچ کدام مشکل را حل نکرد. حکم دانشجو توسط هاشمی امضا نشد که نشد. باز هم راه حل پیدا شد؛ تغییر اساسنامه. اساسنامه‌ای که یک بار ریاست مادام‌العمری را از جاسبی گرفته بود می‌توانست دوباره اعتبار امضای هاشمی را از او بگیرد. آخرین جلسه توجیهی با رئیس، ششم اسفند برگزار شد و هاشمی حاضر به امضای حکم نشد.

سرانجام برادر وزیر در حمایت از برادر رئیس حکم ریاست را شخصا صادر کرد. کامران دانشجو حکم فرهاد دانشجو را در 8 اسفند ماه بر اساس تبصره اضافه شده به بند ه ماده 12 اساسنامه دانشگاه توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی، در ساختمان سازمان مرکزی دانشگاه آزاد به او اعطا کرد. دبیرخانه هیأت موسس دانشگاه آزاد در همین روز با صدور یک اطلاعیه اعتراض خود را نسبت به روند انتخاب رئیس جدید این دانشگاه اعلام کرد. برادر سوم هم به زودی وارد گود شد و حکم ریاستش را بر واحد علوم تحقیقات از برادر دوم دریافت کرد. خسرو دانشجو نماینده و قائم مقام رئیس دانشگاه آزاد اسلامی در واحدهای علوم و تحقیقات و جانشین مجید عباسپور تهرانی فرد شد.

وست مینستر لندن دردسرساز می‌شود

داستان اینجا تمام نشد. فاز بعدی شبهه در مدرک رئیس جدید بود. نصیری قیداری سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با بیان اینکه طرح این موضوع دلایل سیاسی ندارد گفت: «سال فراغت از تحصیل آقای فرهاد دانشجو با آنچه که در رزومه فارسی و انگیسی وی آمده متفاوت است و هر دو تاریخ با آن تاریخی که در رساله وی چاپ شده مغایرت دارد، همچنین دانشگاه وست مینستر لندن که وی از آن فارغ التحصیل شده در زمان فارغ التحصیلی وجود نداشته و در عین حال رشته تحصیلی وی نیز جزء رشته‌های تحصیلی این دانشگاه نیست.»

بعد از شبهه در مدرک کامران دانشجو در زمان کسب رای اعتماد برای وزارت علوم، این دومین برادر دانشجو بود که به این موضوع متهم می‌شد. اما وزارت علوم با ارئه توضیحی کوتاه تلاش کرد به بحث در این مورد خاتمه دهد: «موارد مطرح شده از سوی جناب آقای دکتر نصیری قیداری درخصوص مدارک تحصیلی دکتر فرهاد دانشجو پیش از انتصاب وی به سمت ریاست دانشگاه آزاد اسلامی فاقد استناد و وجاهت است و همسو با پاره‌ای مقاومت‌های غیرقانونی در آن زمان در ارتباط با انتصاب رئیس جدید دانشگاه آزاد اسلامی تلقی می‌شود.» وزارت علوم در این جوابیه کوتاه ارزش مدرک تحصیلی فرهاد دانشجو را دکتری در مهندسی عمران از انگلستان دانسته و آن را مورد تایید دانسته.

رفتنی‌ها و ماندنی‌ها

تغییر ۳ معاون اولین قدم فرهاد دانشجو در دانشگاه آزاد بود. معاونان آموزشی، پژوهشی و اداری و مالی این دانشگاه باید به خانه می‌رفتند تا جا برای یاران جدید دانشگاه آزاد باز شود. دانشجو تغییرات در سایر معاونان و مدیران این دانشگاه را به 3 ماه بعد و بسته به نحوه تعامل خود و مدیران این دانشگاه موکول کرد. در بین عزل و نصب‌ها، انتصاب برادر سوم یعنی خسرو دانشجو عضو شورای شهر تهران به ریاست واحد علوم تحقیقات حرکت بی‌سابقه دومینویی برادران دانشجو را کامل کرد.

این مطلب در شماره 466 هفته‌نامه چلچراغ منتشر شده است.