نگاهی به خانههای بین راهی معتادان ترک کرده؛ پاک میشویم، پاک میمانیم
نگاهی به خانههای بین راهی معتادان ترک کرده
پاک میشویم، پاک میمانیم
«علي هستم، يك معتاد.» بيرون از اين مركز اجازه ندارد خودش را اين طور معرفي كند، اما اينجا شرايط فرق ميكند. براي درمان آمده و بايد با خودش رو راست باشد. حتي وقتي سه سال است كه پاك شده و به قول خودش سمت دود نرفته. حالا ورزشكار است و فيزيك عضلاني و پرقدرتش او را شبيه به هر كسي ميكند جز يك معتاد، اما خودش هم خوب ميداند كه بيمارياش يك بيماري عودكننده است و هنوز نميتواند به اين عضلات ورزيده و ظاهر سالم اطمينان كند. هنوز هم بياجازه راهنمايش تصميم نميگيرد. راهنمايي كه 10 سال است پاك شده و حالا علي را به راه خودش ميكشد. امثال علي زيادند. كساني كه بعد از درمان تا سالها بايد تحت حمايت باقي بمانند. خانههاي بينراهي يكي از تمهيدات سازمان بهزيستي براي اسكان موقت معتادان بهبوديافته است كه مسوولان اين سازمان وعده ايجاد آنها را براي گسترش حمايتهاي پس از درمان اعتياد دادهاند. تيمهاي متشكل از معتادان بهبوديافته براي ترغيب معتادان به درمان نيز از ديگر برنامههاي بهزيستي است كه به گفته مسوولان، در ساختاري شبيه به اورژانس اجتماعي در دست برنامهريزي است. با وجود اين، برخي كارشناسان ميگويند هنوز كمبودهايي در درمان اعتياد و حمايتهاي اجتماعي از معتادان وجود دارد كه فقدان دادگاههاي درمانمدار و ساختارهاي جوانگرا بخشي از اين كمبودهاست.
علي 35ساله است و در خانوادهاي پر جمعيت به دنيا آمده اما حالا حس تعلق او نه به خانه مادري كه به كمپ درمان اعتيادي است كه سه سال است او را از زندگي گذشتهاش جدا كرده و او را تبديل كرده به مردي كه با يادآوري گذشتهاش، وقتي حرفهايش تمام ميشود مدام نفسهاي عميق ميكشد، تا جلوي اشكها را بگيرد: «10 نفر جمعيت خانوادهمان بود. پدرم و مادرم نميتوانستند مرا حمايت كنند و تا سوم راهنمايي درس خواندم. موقعي كه 19 ميگرفتم، به جاي تشويق پدرم با پرخاش او مواجه ميشدم. ديگر نتوانستم درس بخوانم و دنبال خلاف رفتم. در محلي هم به دنيا آمده بودم كه دور و برم و حتي در مدرسهام خلافكار زياد بود. شروع كردم با آدمهايي كه نبايد، ميگشتم. آن موقع ورزش هم ميكردم. براي خودم دو تا قهرماني داشتم و فكر ميكردم اينها كافي است. نميدانستم كه مغزم بيمار است. كمكم وارد ميهمانيهاي مختلفي شدم كه در يكي از آنها به من پيشنهاد شد از مواد روانگردان استفاده كنم. من مغرور بودم و فكر ميكردم با يكبار كشيدن چيزي نميشود. اولين بار كه شيشه مصرف كردم خيلي بهم لذت داد. همانطور كه وقتي ورزش ميكردم و به آن حسي كه ميخواستم ميرسيدم، موادمخدر هم روي من همان اثر را داشت. افتادم به شيشهكشيدن و با خودم فكر ميكردم هر وقت بخواهم به راحتي ميگذارمش كنار. بهترين ميهمانيها را ميرفتم و اكسخوردن و شيشهكشيدن را كلاس ميدانستم. همين جثه را هم داشتم. مواد ميكشيدم و ميرفتم باشگاه. خيلي قشنگ صحبت ميكردم و فكر ميكردم معلوماتم خيلي بالاست. كمكم قدرت فكركردنم را از دست ميدادم تا اينكه كراككشيدن را شروع كردم و زندگيام از اين رو به آن رو شد.»
او هم مثل خيليهاي ديگر چند بار به فكر ترك كردن افتاده اما نتوانسته پاي تصميمش بايستد: «مدت كوتاهي خلاف را گذاشتم كنار و فكر ميكردم با ازدواج مشكلم حل ميشود اما بدتر شد. از آنجايي كه وضع ماليام خوب نبود و دوست نداشتم زنم مثل خانوادهام بدبختي بكشد، به خلاف و خريدوفروش مواد ادامه ميدادم. هر چه ميفروختم فايده نداشت چون دوباره معتاد شده بودم و خرج مواد خودم ميشد. بعد از مدتي زنم جدا شد. او دوست داشت حلالواري زندگي كنيم و من اهل خلاف بودم. دوست داشتم سريع اوج بگيرم و يكدفعه صد تا پله را بالا بروم. هنوز هم با اينكه سه سال گذشته از لحاظ فكري دارم تاوانش را ميدهم. من آدم عاطفياي بودم و ديگر نتوانستم به سمت خانوادهام برگردم. شايد آنها پذيرش مرا داشتند ولي خودم نتوانستم برگردم. خانه اين دوست و آن دوست ميماندم. چون خلاف ميكردم و يكدفعه پول در ميآوردم هميشه جا داشتم. جيبم هميشه پر مواد بود و هر جا ميرفتم با روي باز مرا ميپذيرفتند. بعد از آن كه ديگر جيبم خالي شده بود هيچكس مرا نميپذيرفت. يك علي 60كيلويي شده بودم. يك آدم توسريخور كه پيش هر كي ميرفتم پسم ميزد. روزهاي خيلي سختي بود. ديگر خسته شده بودم از مواد. علي كه 110 كيلو وزنش بود 60 كيلو شده بود. خوار و خفيف شده بودم. آبرويم پيش همه رفته بود و پيش خانوادهام ديگر جايي نداشتم. بعد به اصرار چند تا از دوستانم به كمپ رفتم.»
درمان در گروههاي همتا
كارشناسان اعتياد معتقدند جايگرفتن در گروههاي همتا براي درمان اعتياد راهي موثر است كه در كشور ما هم در قالب كمپهاي درمان اعتياد رايج است. دكتر مهرگان اسدي كارشناس اعتياد به «شرق» ميگويد: «اگر اينها خودشان را معتاد معرفي ميكنند طبق اصولي است كه به آنها ياد داده شده. شخص بيمار ابتدا بايد به اين روشنبيني برسد و به همين وضوح شخصيت و من واقعي خودش را ببيند كه به چه روزي افتاده و چقدر با آرمانهاي خودش فاصله دارد. اين بيماران از لحاظ شخصيتي ممكن است با هم تفاوتهاي عمده داشته باشند اما به واسطه يك برنامه معنويتمحور و ارجاع به خود، سعي ميكنند در گروه همتا در كنار هم قرار بگيرند و تجربهها را در اختيار هم بگذارند. روح جمع باعث ميشود اشتراكات تجربي در اختيار ديگران قرار بگيرد و برنامه هم آنها را موظف ميكند كه داراي اصولي باشند. اصل اول صداقت است. اولين كسي كه برايشان مهم است خودشان هستند. اول صداقت با خود پيدا ميكنند و اين به آنها خودباوري ميدهد كه نقاط ضعف و قوت خود را ببينند و مشكلاتشان را در كنار گروه و شخصي به نام راهنما حل كنند. راهنما كسي است كه در مقطعي ديگر دقيقا اين تجربيات را داشته است. به اين ترتيب به اين باور ميرسند كه ما در مقابل بيماري اعتياد عاجز شده بوديم و زندگيمان غيرقابل كنترل شده بود. وقتي اين را ميپذيرند، ميفهمند كه بايد كسي كه برنامه را زودتر از اينها رفته و راهبلد است راهنماييشان كند. اصل اساسي ديگر براي آنها مشورت است. چون چنين شخصي همواره از سلامت عقل برخوردار نيست و بايد مشورت كند. اين برنامه بر محور 12 قدم اجرا ميشود كه راهنما به معتادان منتقل ميكند. شش قدم اول جهت شناسايي بيماري و شش قدم بعدي در مورد اداره بيماري و زندگي شخص است.»
علي خوششانس بود كه راهنمايش يكي از دوستان قديمياش بود: «يكي از بچهها در كمپ از دوستان قديمي من بود و باورش نميشد كه علي موادي شده باشد. وقتي مرا آنجا بردند، او اولين اميدم براي ترككردن شد. او يك آدم هروئيني بود كه 50كيلو بود. من يك آدم 110كيلويي بودم. حالا برعكس شده بوديم. من يك آدم 60كيلويي رفتم آنجا و يك آدم 100كيلويي را ديدم. اين باور من شد و توانستم تا الان پاك بمانم. سه سال است كه پاكم.»
بعد از پاكي هنوز هم پيش خانوادهاش برنگشته. ميگويد هنوز خيلي چيزها بايد ياد بگيرد: «خانوادهام ظاهر مرا ميبينند و باورشان روي ظاهر من است. فكر ميكنند علي دوباره ورزشكار شده ولي نميدانند علي ممكن است با يك دود دوباره برگردد. دوست دارم قلبا باورم كنند و يك آدم محكم شده باشم. براي همين اول بايد فكرم را درست كنم. فكر ميكردم بيماري من فقط موادزدن است اما الان ميبينم چقدر بيماريام سنگين و مرموز است.»
تشكيل تيمهاي درماني از بهبوديافتهها
موضوع راهنما در كمپهاي درمان اعتياد به شكل ديگري هم در سازمان بهزيستي در حال گسترش است. فريد براتي معاون پيشگيري و درمان اعتياد بهزيستي از تشكيل گروههاي ترغيب به درمان در آينده نزديك خبر داده و به «شرق» ميگويد: «مشكلي كه در مورد درمان مواد محرك در كشور داريم اين است كه رفتارهاي خشونتآميز و تحريكآميز در مصرفكننده زياد ميشود. خانواده با اين رفتارها مشكل دارد و به انواع جاها زنگ ميزند كه فرد معتاد را ببرند. سيستم سياري بايد وجود داشته باشد كه به خانه فرد معتاد برود و او را آرام كند و كار انگيزشي انجام دهد تا معتاد داوطلب شود و به مركز درمان بيايد. در اين مورد با «انجياو»ها صحبت شده و قرار است اين كار صورت بگيرد. سازمان بهزيستي هم اعتبار آن را تامين ميكند. قرار بر اين شده كه شماره تلفني باشد تا خانواده بتواند تماس بگيرد و تيم مخصوص با ماشين شبيه به اورژانس اجتماعي به خانه بيايند و با فرد مصرفكننده صحبت كنند و او را ترغيب كنند كه براي درمان مراجعه كند. خود اين تيم متشكل از معتاد بهبود يافته است كه آموزشهاي لازم را ديده است. اين افراد مصاحبه انگيزشي و فنون ترغيبسازي بلدند و بايد افراد مورد اعتمادي باشند كه بهبود يافتهاند و زبان آن جامعه را ميدانند. وقتي فرد از خانه بيرون آمد، مشكل خانواده تا اندازهاي حل ميشود و اين در جهت سلامت روان خانواده است. فرد در سيستم درماني قرار ميگيرد و خدمات ميگيرد. بعد از اينكه درمان شد و بيرون آمد، پيگيري مددكاري اجتماعي بايد پشتش باشد تا خدمات بعدي را به او بدهد. اينكه شاغل باشد، با خانوادهاش مشكل نداشته باشد و مسايلي از اين دست تا به محض اينكه وارد فاز مصرف شد باز سيستم دخالت كرده و او را مديريت كند.»
به گفته نصير طالبي رييس مركز پيشگامان جامعه پاك، معتادان بهبوديافته ميتوانند بهترين اطلاعرساني را داشته باشند. آنها وقتي به جامعه برميگردند با پرسش درباره خودشان روبهرو ميشوند و با بيان تجربيات شخصيشان جاذبه و انگيزه براي ديگران ايجاد ميكنند.
حمايتهاي بعد از درمان
جواد هم سه سال است كه پاك شده. مصرف مواد را نه در كوچه و خيابان شروع كرده و نه پيش دوستهاي ناباب. اعتياد در خانه به سراغ او آمده. جايي كه پدرش مواد مصرف ميكرد و هيچكس براي اين كار تنبيه نميشد. «پدرم مصرفكننده بود و در سن پايين موادكشيدن را شروع كردم. 16-17 سالم بود. درسم را تا اول راهنمايي خواندم و رها كردم. كسي به من كاري نداشت. مهم نبود چه كار ميكنم و با كي ميگردم. در خانه هميشه جنگ بود. پدر و مادرم دعوا داشتند و من زياد در خانه نميماندم. دوست داشتم با بزرگتر از خودم بگردم. وقتي ميديدم دعوا يا دزدي ميكنند خوشم ميآمد. من هم همين راه را انتخاب كردم. كارم تراشكاري بود و درآمد داشتم براي همين هيچوقت از خانوادهام پولي نگرفتم. حالا كار بود يا دزدي و مواد فروشي، به هر حال روي پاي خودم بودم. در سن پايين خانوادهام را ول كردم. رفتم يك جايي گرفتم و دوستانم را پيش خودم آوردم. حشيشكشيدن و مشروب خوردن را شروع كردم. يواشيواش ترياك مصرف كردم. اوايل در خانه حرمت نگه ميداشتم ولي پدرم برايش مهم نبود كه مصرف ميكنم. چون خودش هم مصرفكننده بود و اصلا بدش نميآمد كه من هم پيشش بنشينم و با هم مصرف كنيم. خدمت سربازي هم كه رفتم با خودم مواد ميبردم به پادگان و يكي دو بار به همين دليل زندان رفتم. آن موقع فكر ميكردم زندان بروم بزرگ ميشوم. همه يواشكي مواد ميزدند ولي من دوست داشتم همه ببينند. بعد ديگر نتوانستم كار كنم. يواشيواش در خانه هم شروع كردم به موادكشيدن. در خانه يك برادر كوچك هم داشتم كه او هم مصرفكننده شده بود. مينشستيم سهتايي جلوي مادرم و خواهرهايم مصرف ميكرديم. يواشيواش در محلي كه 50سال خانوادهام زندگي كرده بودند شروع كردم به موادفروختن. همه جور آدمي در خانهمان ميآمد و آبروي خانوادهام را برده بودم. در محل استشهاد محلي جمع كردند كه ما را بيندازند بيرون. چون معتاد بوديم همهجور انگي به ما ميچسبيد. بالاخره يكي از بچهها آمد به من گفت برويم تركت بدهم. من چون هنوز خسته نشده بودم از مواد، هنوز خانوادهام را داشتم و هنوز خيلي چيزها داشتم، رفتم و براي درمان خوابيدم اما فايده نداشت. چند وقتي پاك بودم و باز شروع میكردم. هر دفعه هم كه رفتم و آمدم تواناييها و داشتههايم را از دست دادم. سه، چهاربار خوابيدم اما هدف نگذاشته بودم براي همين موفق نميشدم تا رسيدم به جايي كه نه دوستي برايم مانده بود، نه خانواده و نه آبرو. دو سه بار دست به خودكشي زدم و اتفاقي برايم نيفتاد. ديگر خيلي آشفته شده بودم. ديگر نميتوانستم بروم دنبال جنس و ترس از مامور داشتم. معتاد بودم ولي درك ميكردم كه خيلي قيافهام تابلو شده و خجالت ميكشيدم در جامعه ديده شوم. گوشهگير شدم و در خانه افتادم. خانواده هم كه ولم كرده بودند. دوست داشتم پاك شوم ولي ديگر عقلم را از دست داده بودم. به همه خانوادهام بياحترامي ميكردم، رويشان دست بلند ميكردم، يك چيز سالم در خانه نگذاشته بودم و داشتم ديوانه ميشدم. يادم نميرود كه صحبت ميكردند مرا ببرند ديوانهخانه.»
زخمهاي عميق روي دستش را با انگشتان دست ديگرش ميپوشاند و ادامه ميدهد: «بالاخره تصميمم را گرفتم. بچهها مرا بردند در كمپ و خواباندند. چهار سال پاك بودم ولي دوباره لغزش كردم. غرور برم داشت. ديدم همه چيز برگشت. كارم برگشت، خانوادهام برگشت، ظاهرم برگشت و دوباره چاق شدم. خيال كردم ديگر خوب شدم. نميدانستم بيماري اعتياد پيشرونده است. راهنمايم را ول كردم و جلسات را نيامدم. اما اين بار كه لغزش كردم ديگر خيلي آشفته شدم و رويم نميشد برگردم. يكبار رگهاي گردنم را زدم، يكبار با شيشه شكم خودم را پاره كردم كه بميرم ولي باز هم نشد. ديدم خيليها مردند ولي من هنوز زندهام. ديگر فهميدم مواد با من چه كار كرده و براي خودم هدف گذاشتم كه مثل آدمهاي عادي زندگي كنم. صبح بروم سر كار و شب برگردم خانه و آرامش داشته باشم.»
كارشناسان معتقدند احتمال بازگشت فرد بهبوديافته به اعتياد بسيار بالاست اما اين ميزان با ادامه درمان به شكل حمايتهاي اجتماعي از بيمار رابطه دارد. براتي معاون پيشگيري و درمان بهزيستي درباره ميزان عود اعتياد در پاكشدهها ميگويد: «بسته به نوع ماده مصرفي و ميزان مصرف و شرايط مختلف ميزان عود متفاوت است. در همه دنيا ميزان عود در اعتياد خيلي بالاست و توافق بينالمللي روي اين قضيه هست. در كشور ما هم اينطور است اما بعضي روشهاي درماني معتقدند كه بهتر جواب ميدهند. مثلا در كشور ما درمانهايي كه گروههاي بهبوديافته انجام ميدهند، در مقايسه با درمانهاي سرپايي يا بستري كه ميزان عود در آنها خيلي زياد است، مدعي درصد بالاتري از بهبود هستند. اين موضوع بيشتر بستگي به مراحل بعد از درمان اوليه و سمزدايي اوليه دارد. در كشور ما از قديم روي اين موضوع كمتر كار شده و تمركز بيشتر بر درمان دارويي و سمزدايي بوده است. روي خدمات اجتماعي و روانشناختي و درگيركردن خانواده كمتر كار شده. اينها برنامههايي است كه بايد باشد تا ميزان ماندگاري و پايداري در درمان بيشتر شود.»
خانههاي بينراهي و بازگشت ايستگاهي به جامعه
جواد ميگويد: «دوست دارم مثل آدم عادي بروم دنبال زندگيام. من كاري به
آدمهاي عادي ندارم كه چطور ميخواهند فكر كنند. ميخواهم زندگي خودم را
بكنم و به قضاوتها كاري نداشته باشم. اين را ميدانم كه الان نميتوانم
براي خودم تصميم بگيرم. من تا اينجا كه براي خودم هر تصميمي گرفتم غلط بوده
و نتوانستم ولي امروز سپردم به كس ديگر كه راه زندگي را به من نشان دهد
چون من راهم كج بود. اين بار ديگر حرف راهنمايم را گوش ميكنم. خدا را شكر
هر روز كه ميگذرد چهره اعتياد از صورتم ميرود و به جاي فكر خرابي كه
داشتم آرامش به زندگيام بر ميگردد.» حالا بعد از سه سال كه از اعتيادش
دور شده هنوز در كمپ ميماند تا درجه پاكياش بالاتر برود و آماده رفتن به
خانه شود.
اما ساز و كار ديگري نيز براي معتادان پاكشده وجود دارد كه آنها را براي
ورود به جامعه آماده ميكند بدون اينكه مدتي بيش از مدتزمان درمان، آنها
را در كمپها نگهدارد. خانههاي بينراهي مراكزي هستند كه معتادان پاكشده
ميتوانند به طور موقت در آن اقامت كنند و در ايران نيز سازمان بهزيستي
تصميم به توسعه اين مراكز گرفته است. به گفته براتي «حمايتهاي اجتماعي بعد
از درمان اعتياد اهميت زيادي براي پاك ماندن بهبوديافتهها دارد. خانههاي
بينراهي يا half-way house يا مركز پاكي، مراكزي هستند براي آن بخش از
معتادان بهبوديافته كه يا خانواده ندارند يا خانواده به دليل مشكلاتي كه
فرد در دوره اعتياد برايش ايجاد كرده او را نميپذيرد. اين افراد وقتي
درمان شدند و از محيط درماني خارج شدند بايد جايي زندگي كنند. قبل از اينكه
خودشان توانمند شوند و جايي را براي زندگي پيدا كنند بايد جايي باشد كه به
صورت موقت بيتوته كنند. فرق خانههاي بينراهي با سرپناه اين است كه اين
افراد ديگر معتاد نيستند در حالي كه سرپناه يا shelter جايي است كه معتاد
مصرفكننده در آن ساكن ميشود تا براي خودش و جامعه مشكلي پيش نيايد. اما
معتاد پاكشدهاي كه جايي را ندارد، تا زماني كه كار و مسكني پيدا كند بايد
جايي اسكان داده شود تا كمتر با اجتماع ادغام شود و فرآيند توانمندسازي را
طي كند. به اين ترتيب كه چند نفر دور هم در خانهاي گروهي زندگي ميكنند،
با يك يا دو متخصص يا مدديار ارتباط دارند و در اين مدت افراد ميگردند و
براي خودشان كار پيدا ميكنند. شب در آنجا بيتوته ميكنند تا زماني كه
بتوانند زندگيشان را سر و سامان دهند. به گفته براتي، خانههاي بينراهي
يكي از ساز و كارهاي رايج در دنيا براي انواع آسيبهاي اجتماعي است: «در
خارج از كشور هم خانه بينراهي براي انواع مشكلات اجتماعي داريم. چه بسا يك
دختر آسيبديده يا زني كه جايي ندارد برود و با بيرونآمدن از خانههاي
سلامت به زندگي برگردد، به خانه بينراهي مخصوص به خودش ميرود. بيمار
رواني مزمن كه درمانشده و كسي را ندارد به خانه بينراهي مخصوص به خودش
ميرود و به همين ترتيب براي آسيبهاي مختلف، خانههاي بينراهي مخصوص وجود
دارد. در تهران يك خانه بينراهي براي بيماران اسكيزوفرنيك داريم كه در آن
افراد به طور مستقل زندگي ميكنند. موارد ديگري نيز وجود دارد اما تعداد
اين خانهها در حال حاضر كم است و قصد داريم در سال جديد خانههاي بينراهي
را افزايش دهيم.» طالبي رييس مركز مردمنهاد پيشگامان زندگي پاك، خانههاي
بينراهي را يك حلقه واسط بين جوامع درماني و اجتماع براي معتادهاي
آسيبديده ميداند كه پايگاه اجتماعي و شغلي خود را از دست دادهاند و با
اقامت در اين مراكز، روزها به دنبال كار يا تحصيل و حل مشكلاتشان رفته و شب
در آنجا اقامت دارند تا به شكل ايستگاهي وارد اجتماع شوند.
جاي خالي دادگاههاي درمانمدار
طالبي ايجاد دادگاههاي درمانمدار را يكي ديگر از راههاي برخورد با اعتياد جوانان ميداند: «بهترين شيوه اين است كه دادگاههاي درمانمدار داشته باشيم. به اين ترتيب كه مثل بسياري از كشورهاي ديگر با سيستم اجبار معتاد را به مراكز درماني ارسال كنيم. به اين صورت كه بيمار دستگير ميشود، از طريق مداخله پليسي به دادگاه منتقل ميشود و دادگاه چند گزينه جلو بيمار ميگذارد. مثلا دو سال حبس يا مراجعه به مراكز درماني. به اين ترتيب بيمار ترغيب ميشود به مراكز درماني مراجعه كند. جاي دادگاههاي درمانمدار به شدت در كشور ما خالي است.»
مردم هوشياري لازم را ندارند
به گفته دكتر مهرگان اسدي، اعتياد بحث كليدي جامعه است اما مردم هنوز هوشياري لازم را در اين مورد ندارند: «معتاد در حال بهبودي، سعي ميكند طبق اصولي كه ياد گرفته به خودش، خانواده و جامعهاش خسارت نزند. درك كرده كه نقشش در گذشته چقدر خسران ايجاد كرده و الان بايد جبران كند. كسي كه همواره براي امروز زندگي ميكند چون اگر امروز درست زندگي كند فردا همين امروز است. برنامه به اينها ياد ميدهد كه امروزشان را درست بسازند. معتادان در حال بهبودي به اين درك ميرسند كه ما براي مردم زندگي نميكنيم اما در عين حال اجتماعمحور هستيم و هر جا به هر كسي كه خسارت زدهايم بايد برويم در صورت امكان جبران خسارت كنيم. قضاوت اجتماع اهميتي ندارد و ما با عملكردمان اصلاح ميكنيم و بايد عملكرد ما را بپذيرند.» به گفته اين كارشناس، آنچه در حال حاضر اهميت دارد، تغيير ساختار ذهني مردم از بيماري اعتياد است: «مردم هنوز با اين بيماري آشنايي ندارند و اين به خودشان لطمه ميزند. خانوادهها به دليل اين تنفر، دانش اعتياد امروز را ندارند و نميدانند بچه خودشان بايد چه مهارتي داشته باشد تا در معرض اعتياد نباشد. آمارها مردم را كمي هوشيار كرده است.»
این مطلب در شماره 1507 روزنامه شرق در 30 فروردین 1391 منتشر شده است.