دانشمندان می‌خواهد جان لنون را شبیه‌سازی کنند

بیتل محبوب به دنیا بر می‌گردد؟

هنوز ماجرای شبیه‌سازی انسان آن قدر گنگ و مبهم هست که معلوم نیست چقدر می‌شود ادعای یک دندانپزشک عشق بیتلز را جدی گرفت. اما او عظمش را جزم کرده که جان لنون را با استفاده از سلول‌های دندانش به این دنیا برگرداند و همین برای ذوق‌زدگی بیتل‌بازهای دهه 60 و کلیک خوردن پشت سر هم اخبار این ماجرا کافی است. ستاره گروه بیتلز اولین کسی نیست که دانشمندان ولوله بازگشتش را به جان هوادارانش می‌اندازد اما در روزگاری که شبیه‌سازی خیلی از موجودات ممکن شده، مردم چندان از شبیه‌سازی ستاره محبوب‌شان ناامید نیستند. این دندان‌پزشک می‌گوید: «خیلی از طرفداران بیتل‌ها یادشان مانده کجا خبر کشته شدن جان را شنیدند. فکر می‌کنم خیلی از آنها می‌خواهند این خبر را هم بشنوند که او فرصتی دوباره یافته.» او می‌گوید هم درباره این کارش نگران است هم هیجان زده. نگران از اینکه جان لنون او همان جان لنون معروف از آب در نیاید و هیجان زده برای بازگرداندن ستاره بیتل به هوادارانش. همزمان با این اخبار، سوالهایی درباره اخلاقی بودن و امکان چنین کاری به وجود آمده که هنوز جواب قطعی ندارند.

دالانی به این دنیا

میشائیل زوک دندان‌پزشک کانادایی که دندان آسیاب لنون را 19500 یورو در یک حراجی خریده، از تحقیقات قبلی دانشمندان در جریان تلاش برای شبیه‌سازی ماموت‌ها استفاده کرده و کشت DNA بیتل محبوب را شروع کرده. جان لنون در اواسط دهه 1960 این دندان را به خدمتکار خانه‌اش یادگاری داده بود. دندانی که حالا زوک می‌گوید می‌تواند حلقه اتصال دوباره او به این جهان باشد. بعضی رسانه‌ها از یکی از آهنگ‌های جان لنون به اسم «به صلح فرصتی بده» الهام گرفته‌اند و درباره شبیه‌سازی او تیتر زده‌اند: «به دندان فرصتی بده». اما آیا دندان جان لنون می‌تواند دوست‌داران او را به یک جان لنون واقعی دیگر برساند؟ مشکل اینجاست که معلوم نیست شبیه‌سازی جان لنون با استفاده از DNA حتما منجر به تولید یکی شبیه او شود. اگر قرار است انسان هم جسم داشته باشد هم روح، و غیر از ابعاد مادی و جسمی‌اش چیزهایی در وجودش باشد، شبیه‌سازی جسم جان لنون بدون روحش چه موجودی تحویل طرفدارانش می‌دهد؟ کسی که DNA جان لنون را دارد و نه بلد است آهنگ بسازد و شعر بگوید و نه استعداد خوانندگی دارد؟ در حالی که بعضی می‌گویند حتی شباهت‌های ظاهری هم در شبیه‌سازی قطعی نیست، معلوم نیست جان لنون بتواند با همه توانایی‌هایش به دنیا برگردد.

شبیه‌سازی بشریت را نابود می‌کند؟

دانشمندان از 1960 شبیه‌سازی را جدی گرفتند. جوشا لدربرگ دانشمند برنده جایزه نوبل در سال 1966 مقاله‌ای درباره مهندسی ژنتیک نوشت که در آن شبیه‌سازی را ممکن دانسته و از آن دفاع کرده بود. در برابر او دانشمندانی بودند که می‌گفتند شبیه‌سازی انسان، انسانیت و ویژگی‌های انسانی را از بین می‌برد و برای بشریت خطرناک است. با بالا گرفتن بحث‌ها در سالهای بعد، رسانه‌ها هم مواضعی در این مورد گرفتند. نوامبر 1993 مجله تایم، با بازسازی نقاشی معروف خلقت آدم اثر میکل‌آنژ و تصویر کردن آدمی با 5 دست، نگاه منفی خود را درباره شبیه‌سازی نمایش داد. مارس 1997 نیوزویک با تصویرسازی نوزادهای شبیه هم در ظرف‌های آزمایشگاهی نشان داد شبیه‌سازی اصول اخلاقی را زیر سوال می‌برد. کتابهای زیادی نوشته شد که اخلاقی بودن شبیه‌سازی را زیر سوال می‌برد. نویسنده کتاب «جهان گستاخ جدید» جهانی را توصیف می‌کند که در آن دستکاری‌های ژنتیکی و شبیه‌سازی انسان‌ها هر گونه شخصیت و منحصر به فرد بودن را از انسان‌ها گرفته. در برابر این مخالفت‌ها، بعضی سازمان‌ها هم هستند که از استفاده‌های مثبت از شبیه‌سازی دفاع می‌کنند.

چرا غیراخلاقی؟

شبیه‌سازی حیوانات در بعضی نقاط دنیا ممکن شده. در ایران هم «رویانا» گوساله شبیه‌سازی شده در پژوهشکده رویان به دنیا آمد و از آن زمان تحقیقات درباره شبیه‌سازی با سلولهای بنیادی ادامه دارد. تولید کردن یک انسان با ژنتیک مشابه، می‌تواند جنبه درمانی برای تولید بعضی اعضای بدن داشته باشد. در این مورد بحث‌های اخلاقی کمتری مطرح بوده و علم پزشکی پیشرفت‌هایی در آن داشته اما شبیه‌سازی انسان کامل هنوز مخالفان زیادی دارد. مسیحیت کاتولیک شبیه‌سازی انسان را نمی‌پذیرد و معتقد است فقط خدا می‌تواند با دمیدن روح انسان خلق کند. بعضی علمای اسلام شبیه‌سازی سلولها و اعضای بدن برای درمان و کارهای پزشکی را جایز می‌دانند اما می‌گویند این فعالیت‌ها نباید به تولید انسان کامل منجر شود. بسیاری از یهودی‌ها هم شبیه‌سازی انسان را نمی‌پذیرند.

اگر دانشمندان توانسته‌اند حیواناتی را شبیه‌سازی کنند، چرا نتوانند انسان را شبیه‌سازی کنند؟ زوک اولین کسی نیست که به این کار فکر کرده اما چرا تا حالا این اتفاق نیفتاده؟ (یا شاید هم افتاده!) جواب این سوال پیش یک کشیش مسیحی در واتیکان است. وقتی خبرنگاری از او پرسید: «پدر اگر بدانی کشیشی در تورین کفن عیسی مسیح را دارد و ممکن است بتواند از سلول‌های باقی مانده او را به جهان برگرداند چه واکنشی نشان می‌دهی؟» کشیش گفت: «پسرم آن وقت آنها جسم مسیح را بازگردانده‌اند نه روحش را.» آنچه شبیه‌سازی انسان را پیچیده‌تر می‌کند، گذشته از بحث‌ای اخلاقی، ناتوانی در ایجاد شخصیت و روح در انسان شبیه‌سازی شده است.

دیر و زود دارد اما...

دانشمندانی که «دالی» اولین گوساله شبیه‌سازی شده در آمریکا را به دنیا آورده بودند به بقیه دانشمندان توصیه کرده‌ بودند این کار را در مورد آدم‌ها امتحان نکنند. آنها می‌گفتند در جریان تولید دالی به نقاط عجیب و غریب و گمراه کننده‌ای برخورد کرده بودند که طی کردن این روند آزمون و خطایی برای تولید یک انسان می‌تواند نتایج خطرناکی داشته باشد. همزمان فیلم‌های علمی تخیلی هم این موضوع را سوژه می‎‌کردند و از نابودی انسان توسط خودش و آزمایشات خطرناکش در آینده می‌گفتند. اما دانشمندان زیادی بودند که گوش‌شان به این حرف‌ها بدهکار نبود. ژانویه 2008 اخباری از تولد اولین آدم شبیه‌سازی شده در رسانه‌های جهان منتشر شد. فرقی نمی‌کرد ادعای دکتر وود در کالیفرنیای آمریکا در مورد موفقیت در ساخت آدم شبیه‌سازی شده راست باشد یا نه، سوال در مورد شبیه‌سازی انسان بیشتر از این که مساله راست و دروغ باشد، مساله حال و آینده بود. مردم می‌دانستند این که دانشمندان روی این موضوع در حال تحقیق و فعالیت هستند قطعی است. چیزی که مطمئن نبودند این بود که آنها تا حالا انسان‌شان را تولید کرده‌اند یا هنوز به نتیجه نرسیده‌اند؟

اولین انسان شبیه‌سازی شده کجاست؟

«حوا» را کسی ندیده. کسی نمی‌داند ادعا درباره تولید او به عنوان اولین انسان شبیه‌سازی شده راست است یا نه. آنهایی که خبر تولد او را فاش کردند جا و مکانش را لو نداده‌اند و تصویری از او نشان نداده‌اند. دسامبر سال2002 رسانه‌های بزرگی مثل فاکس‌نیوز و سی‌ان‌ان از قول بریجیت بویسلیر شیمیدان و رئیس شرکت کلونید که حوا را ساخته خبر تولدش را اعلام کرده بودند. او گفته بود این نوزاد دختر حالش خوب است و تا سه روز دیگر به خانه‌اش منتقل می‌شود. او ساعت تولد بچه را 11:55 به وقت محلی اعلام کرد اما نگفت کجا به دنیا آمده. بعضی دانشمندان دیگر مدعی شدند این شرکت نمی‌تواند انسان شبیه‌سازی کند. بعضی مقامات محلی هم گفته بودند باید دید این کار قانونی را زیر پا گذاشته یا نه. این شرکت مدعی است حوا از روی یک زن 31 ساله آمریکایی شبیه‌سازی‌شده‌و برای ساخت او از DNA این زن استفاده شده. آنها بعد از انجام فرایندی روی DNA جنین را در شکم این زن نازای آمریکایی قرار داده‌اند و دختربچه‌ای که به دنیا آمده دقیقا با همان ویژگی‌ها رشد می‌کند و مثل یک دوقلوی همسان کپی آن زن خواهد بود. این دانشمند گفته بود چهار نوزاد دیگر از آمریکای شمالی، اروپا و دو تا از آسیا در راه هستند. بویسلیر که این اطلاعات را فاش کرده خودش را یک روحانی رائیلی (فرقه معتقد به خلق انسان توسط موجودات فرازمینی) معرفی می‌کند و می‌گوید شرکت کلونید ارتباط فلسفی با این فرقه دارد. ژانویه 2013 در حالی که شرکت هنوز هیچ مدرکی درباره اینکه این بچه را ساخته یا اینکه اساسا چنین بچه‌ای وجود دارد یا نه ارائه نکرده بود، رئیس شرکت در دادگاه مدعی شد حوا در سرزمین‌های اشغالی اسرائیل به سر می‌برد اما حاضر نشد اطلاعات بیشتری بدهد. فقط گفت از بچه به خوبی مراقبت می‌شود. او از تولد بچه‌های شبیه‌سازی شده دیگر هم خبر داد. شرکت او یک بار هم درگیر شایعه‌هایی درباره شبیه‌سازی مایکل جکسون شد اما به رسانه‌ها جواب داده بود به هیچ وجه هویت مشتری‌هایش را فاش و اعتمادشان را سلب نمی‌کند. فقط گفت شرکتش درخواست‌های زیادی از هالیوود و لس‌آنجلس برای شبیه‌سازی دریافت کرده است. هیچ کس از تمایل ستاره‌ها برای جاودانه شدن بی‌خبر نیست، اما هنوز معلوم نیست این جاودانگی می‌تواند ابعاد جسمانی هم داشته باشد یا نه.

هنوز نمی‌توانیم

ماه می 2013 عده‌ای دانشمند آمریکایی و تایلندی در تحقیقات شفاف‌تری اعلام کردند توانسته‌اند با استفاده از سلول‌های پوست، جنینی با DNA مشابه صاحب سلولها بسازند. این کار در درمان بعضی بیماران به وسیله سلول‌های بنیادی کمک می‌کند اما نمی‌تواند به تولید یک انسان کامل منجر شود. تحقیقات بسیاری از دانشمندان دیگر هم ناتوانی در تولید انسان کامل را تایید می‌کند و معلوم نیست ادعای ساخت انسان شبیه‌سازی شده چقدر واقعی باشد. اما چیزی که می‌دانیم این است که دانشمندانی که فعالیت شفاف‌تری داشته‌اند و رو بازی می‌کنند هنوز انسانی رو نکرده‌اند!

از چه می‌ترسیم؟

وقتی خبر مرگ اسامه بن‌لادن رهبر گروه القاعده در سال 2011 منتشر شد، خیلی‌ها می‌گفتند ممکن است جنازه دیده شده متعلق به یکی از بدل‌های او باشد. در زمان اعدام صدام حسین در عراق هم همین گفته‌ها تکرار می‌شد و هیچ کس ابزاری جز تایید مرگ آنها از زبان مقامات آمریکایی برای اثبات این اتفاق نداشت. بسیاری از رهبران گروه‌های تروریستی و مخفی افرادی را شبیه خودشان دارند که در مواقع لزوم آنها را به جای خودشان جا بزنند. دنیایی را تصور کنید که در آن هر کسی می‌تواند به آزمایشگاه برود و بدلی برای خودش تهیه کند. بدل‌هایی که واقعا عین ما هستند اما با دستکاری ژنتیکی سالم‌تر و بهتر و حتی طولانی‌تر از ما می‌مانند. دیگر نمونه اصلی ما که مریض می‌شود و هر روز یک نیاز جدید دارد به چه دردی می‌خورد؟ چه طور می‌توانیم مطمئن باشیم آدم‌های دور و برمان همان‌هایی هستند که فکر می‌کنیم؟

این میل شدید جاودانگی

جاودانگی و اکسیر حیات از قدیم در داستان‌ها و افسانه‌ها راه داشته‌اند و شخصیت‌های داستانی هر کدام این اکسیر و جاودانگی را در چیزی یافته‌اند. به دست آوردن چنین چیزی همیشه یکی از رویاهای آدم‌ها بوده اما چیزی که تا حالا توانسته‌‌ایم خودمان را با آن قانع کنیم، دستیابی به جاودانگی معنوی بوده. معتقدان به ادیان الهی جاودانگی را در دنیای دیگری جستجو می‌کنند و بعضی هم به دنبال نام و آثارشان در یاد آدم‌های این دنیا هستند. میلان کوندرا نویسنده چک، در کتاب جاودانگی می‌نویسد: جاودانگی که گوته درباره آن سخن می‌گوید متضمن یک جاودانگی کاملا زمینی در مورد کسانی است که پس از مرگ در خاطره آیندگان بر جا می‌ماند. هر کس می‌تواند کم و بیش یا برای کوتاه مدت و یا بلند مدت به جاودانگی دست یابد اما باید بین جاودانگی مختصر، یعنی خاطره یک شخص در اذهان کسانی که او را می‌شناسند، و جاودانگی بزرگ، یعنی جاودانگی یک شخص در اذهان کسانی که هرگز او را نمی‌شناسند تمایز قائل شویم.

با این تفاسیر جان لنون به جاودانگی بزرگ دست یافته بود، گرچه مرگ غیرمنتظره و ساده‌اش این جاودانگی را به مسیر دیگری برد. در هشتم دسامبر 1980، لنون در کنار خانه‌اش در نيويورک، به ضرب گلوله کشته شد. قاتل او، یکی از طرفداران سابقش، بعد از دستگیری گفت برای این‌که مشهور شود، تصمیم به قتل جان لنون گرفت. می‌گفت آهنگ‌های او درباره صلح و عشق عصبانی‌اش می‌کرد چون خودش هیچی نبود و نمی‌توانست لنون را تحمل کند. آیا برگشتن جان لنون به دنیا می‌تواند به او فرصت دوباره‌ای بدهد؟ اصلا مطمئینم علاقه دارد به این دنیا برگردد؟ او در یکی از شعرهایش گفته بود: بگو دنبال جایی می‌گردی که بروی/ جایی که کسی اسمت را نداند/ دنبال گمنامی هستی/ با یک چشم به دالان شهرت /نمی‌خواهم با آن رو به رو شوم، نه/ نمی‌توانم تحملش کنم/ بگو دنبال کمی صلح و عشق می‌گردی/ رهبر یک گروه بزرگ قدیمی/ می‌خواهی انسانیت را نجات بدهی/ اما این مردم‌اند که نمی‌توانی تحمل‌شان کنی.

 

عکس‌ها: مجله تایم تیتر «آيا یک توی دیگه وجود خواهد داشت؟» را از آهنگ معروف فرانک سیناترا با همین نام گرفته بود. گزارش ویژه این مجله در سال 1997 بعد از تولید یک گوساله‌ شبیه‌سازی شده در آمریکا نوشته بود: از یک خط قرمز گذشته‌ایم. زیست‌شناسی برای مردم و گوساله‌ها دیگر آنی که بوده نمی‌شود. به دانشمندان بستگی دارد که انسان هم «می‌تواند» مثل این حیوان شبیه‌سازی شود یا نه. به همه ما بستگی دارد که انسان هم «باید» شبیه‌سازی شود یا نه.

سال 2001 تایم یک بار دیگر شبیه‌سازی را سوژه کرد و نوشت: دانشمندان می‌گویند آماده‌اند از تکنولوژی شبیه‌سازی برای انسان استفاده کنند. آیا واقعا می‌توانند این کار را بکنند؟ و آیا این کار ترسناک است؟ قبل از این که نتیجه‌گیری کنیم اندیشه شبیه‌سازی از خودشیفتگی آنهایی آمده که فکر می‌کنند جهان به بیش از یکی از آنها نیاز دارد، یا نئونازی‌هایی که می‌خواهند هیتلر را دوباره زنده کنند بهتر است یک دوری در بازار شبیه‌سازی بزنیم. فکر کنید دختر شما پیوند استخوان نیاز دارد و هیچ کس نیست که نمونه آن را داشته باشد. فکر کنید همسرتان نابارور است یا پسر 5 ساله‌تان در دریاچه غرق شده.

این مطلب در شماره 535 هفته‌نامه چلچراغ منتشر شده است.